رباعی شمارهٔ ۴۰۷
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده با معشوقش از زبان باد در صبح سحر سخن میگوید و اشاره میکند که گل از او میخواهد به چمن بیاید. معشوق پاسخ میدهد که اگر او لباس به تن نداشته باشد، نمیتواند بیاید، زیرا نمیخواهد به خاطر خندهاش رنگ چهرهاش را از دست بدهد.
با دلبرم از زبان باد سحریگل گفت نیایی به چمن درنگری
هوش مصنوعی: با محبوبم صحبت میکنم، باد سحری به من میگوید که چرا به باغ نمیآیی و گلها را نمیبینی؟
گفت آیم اگر تو جامه بر خود ندریچون رنگ آری به خنده بیرون نبری
هوش مصنوعی: گفت اگر تو لباس بر تن نکنی، چگونه میتوانی رنگی به خوشی بخشی و بخندانی؟