شمارهٔ ۳۳
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به درد و غم هجران و عشق اشاره میکند. او از بار سنگین احساسات خود سخن میگوید و اینکه در شبهای دوری از محبوب، به جای خواب آشفته شده است. با وجود عریانی و دوری از جهان، جان خود را برای یار فدای میکند. همچنین به نبود وصال و فراموشی راه عشق اشاره کرده و حس میکند که هرچه در زندگی تجربه کرده، در نهایت به یاد باده و عشق ناکام منتهی میشود.
ما این سبوی باده که بر دوش کرده ایمتعویذ عقل و مائده هوش کرده ایم
هوش مصنوعی: ما این ظرف شرابی که بر دوش داریم، به نوعی نشانهای از هوش و عقل ما شده است و به آن به چشم یک نعمت و مائده نگاه میکنیم.
شبهای هجر خار مغیلان بجای خواببا مردمان دیده هم آغوش کرده ایم
هوش مصنوعی: در شبهای دوری از محبوب، به جای خواب، با آدمها یار و همدل شدهایم.
در جام آفتاب شده باده خون دلبر یاد این شراب که مانوش کرده ایم
هوش مصنوعی: در گلیمی که تابش خورشید را به خود جذب کرده، شراب تلخی از درد دل به یاد این نوشیدنی که مدتی است از آن دور بودهایم، جای گرفته است.
عریانی است قسمت ماگر چه از جهانجان را فدای یار قباپوش کرده ایم
هوش مصنوعی: ما در زندگی بیپوشش و عریان هستیم، اما با وجود این، جان خود را برای محبوبی که لباس زیبایی پوشیده است فدای او کردهایم.
اشراق زنده ایم همان بی وصال دوستگوئی طریق عشق فراموش کرده ایم
هوش مصنوعی: ما در درخشندگی و زندگی هستیم، اما بیدوستی و وصال عشق، گویی راه عشق را فراموش کردهایم.