شمارهٔ ۱۸۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دوست میخواهد که به نزد او بیاید و دل آوارهاش را ببرد. او احساس خستگی و ناراحتی میکند و از دوست میخواهد تا این دل و جان خسته را از او بگیرد. شاعر به گریه و نالهاش اشاره میکند و از دوست میخواهد که با نگاهش دلش را برباید.
ای دوست بیا و دل آواره ببروین خسته روان ز تن به یکباره ببر
هوش مصنوعی: ای دوست، بیا و دل آواره و بیقرار مرا ببر و این جان خسته و خستهام را به یکباره رها کن.
من با دل و دیده بی تو بس می نالمدل بردیم از دو دیده نظاره ببر
هوش مصنوعی: من با دل و چشمانم از دوری تو به شدت شکایت میکنم، زیرا دل مرا بردهای و اکنون چشمانم را از تماشا و نظاره دور کن.