شمارهٔ ۳۲۴
هوش مصنوعی: در این ابیات شعر، شاعر از شباندن و دوری عاشقانه سخن میگوید و از شب فراق میخواهد که به پایان برسد و صبح امید آغاز گردد. او از شب میخواهد که اگر عمر اوست، سریعتر بگذرد و اگر جان اوست، به جای خواب و خاموشی، صبح را روشن کند.
ای تیره شب فراق آخر به سر آیوی صبح امید از در مهر درآی
هوش مصنوعی: ای شب تار فراق، امیدوارم که به پایان برسی و ای صبح امید، از در مهر و محبت وارد شوی.
گر عمر منی ای شب هجران بگذرور جان منی ای نفس صبح برآی
هوش مصنوعی: اگر کیش منی، ای شب دوری، بگذر و از سرم باز شو و اگر روح منی، ای نفس صبح، طلوع کن و بیامد.