شمارهٔ ۲۰
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عاشقانه و عاطفی شاعر است که در آن به وفاداری، عشق و ناامیدی اشاره میکند. شاعر امیدوار است که معشوقش به وعدههایش وفا کند و او را فراموش نکند. او به زیبایی و ویژگیهای خود اشاره میکند و بر این باور است که هیچکس نمیتواند محبت واقعی او را نادیده بگیرد. همچنین، او از پیری و زمان میگوید و این که چگونه عشق او باید در دل معشوق باقی بماند. در نهایت، شاعر به عظمت و ارزش عشق اشاره میکند و نشان میدهد که حتی اگر ابراز عشق نکند، احساساتش نسبت به معشوق همچنان زنده است.
داشتم چشم بعهدی که کند یار بماندقدر حسن خود و عشق من درویش بداند
هوش مصنوعی: چشم به وعدهای داشتم که معشوقهام دوام بیاورد و به اندازه زیباییاش، عشق من را نیز به حساب آورد و خود را در مقام یک درویش بداند.
گرچه خوبان به نمانند یکی بر سر پیمانبودم امید که او عهد بآخر برساند
هوش مصنوعی: اگرچه افراد نیکو و خوب در دنیا کم هستند، اما من همیشه بر سر وعدهای که دادهام ایستادهام و امیدوارم که او نیز به وعدهاش پایان بخشد.
زانکه حسن و ادب و شاهی و درویشی و دانشنگذارد که بافتاده کند هر چه تواند
هوش مصنوعی: زیبایی، ادب، شاهی، درویشی و دانش همه در کنار هم باعث میشود که انسان از هر کاری که بتواند برآید، باز بماند.
غافل از آنکه جوانست و مرا این سر پیریبرسن بندد و هر سو پیِ بازی بدواند
هوش مصنوعی: در حالیکه غافلم که او جوان است، من در این سن و سال به فکر پیری و مشغولیتهای آن هستم و در هر سمتی به دنبال تفریح و بازی میگردد.
لیک با این همه دانم که بجای من بیدلدیگری را نگزیند که بپهلو بنشاند
هوش مصنوعی: با وجود این همه، میدانم که او به جای من، هیچکس دیگری را انتخاب نخواهد کرد که در کنار خود بنشاند.
زانکه داند چو صفی نیست یکی در همه عالمکه بود قابل مهرش خدائیش بخواند
هوش مصنوعی: چون صفی از انسانها وجود ندارد، هیچکس در تمام عالم نیست که شایسته محبت الهی باشد؛ زیرا تنها خداوند است که قادر به محبت کردن است.
بخدا خاک رهش را بدو گیتی نفروشمکودکست آنکه دهد گوهر و جوزی بستاند
هوش مصنوعی: به خدا قسم که خاک پای او را به این دنیا نمیفروشم؛ کسی که کودکانه به او گوهر و جواهر میدهد، در عوض چیزهای بیارزشی را میگیرد.
نه چون من یار پرستی که دهم دست بعهدشنه چو او دوست نوازی که زبندم برهاند
هوش مصنوعی: نه من به آن دوستی که او دارد اهمیت میدهم و نه میتوانم به او اعتماد کنم که مرا از مشکلات نجات دهد.
کند ار دلبری از من بود از راه ارادتور نه گردش شود ار چرخ ز دامن بفشاند
هوش مصنوعی: اگر دلبری از روی محبت و ارادت به من باشد، خوب است؛ در غیر این صورت، اگر چرخ روزگار از دامن من دور شود، چه اهمیتی دارد.
غزلی دوش فرستاد وحیدالحق والدینمنش این نام نهادم که بتوحید بماند
هوش مصنوعی: دوش، شعری از وحیدالحق والدین به دستم رسید و به همین دلیل این نام را انتخاب کردم که همیشه به یاد توحید بماند.
بود این نیز جواب غزل حضرت عبدیبخت با اوست مساعد که بیارش بکشاند
هوش مصنوعی: این نیز پاسخی است به غزل حضرت عبدی، به این معنا که بخت با او همراه است و او را به جلو میبرد.
تو بهر پر که گشائی دم سیمرغ ببندیشاهبازی و که شاهت ز پی صید پراند
هوش مصنوعی: هر زمانی که بخواهی به شکلی آزاد پرواز کنی، قدرت و مهارتهای تو محدود به تواناییهای خاصی میشود، و کسی که تحت فرمان توست، همواره در پی شکار و موفقیت است.
هیچکس جان خود از تن نپراند پیصیدیفلکش زهر اجل گر بپراند بچشاند
هوش مصنوعی: هیچکس از زندگی خود دل نمیکند، مگر اینکه تقدیرش او را به سمت مرگ بکشاند. اگر روزی سرنوشت به سراغش بیاید، مزه مرگ را خواهد چشید.
نفسی گر بخدا از بر من دور نشینیغم هجرن تو این قالب خاکی بدراند
هوش مصنوعی: اگر روح من از تو دور شود و به خدا برود، غم دوری تو تمام وجود این جسم خاکی را فرسوده خواهد کرد.