شمارهٔ ۵۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از بیخبری و دوری معشوق سخن میگوید. او انتظار دارد که معشوق زودتر به سراغش بیاید و از او خبری بیاورد. شاعر به حال خود شکایت میکند که هر روز دیگران از معشوق خبر میآورند، اما خود او خبری نمیگیرد. به نظر میرسد که او به پایان عمر نزدیک شده و امیدی به بازگشت و دیدار مجدد معشوق ندارد. او با حسرت به اثرات دوری معشوق بر دل و جان خود اشاره میکند و از او میخواهد که همچون نسیم صبا، بویی از خاکنشینان به ارمغان بیاورد. در نهایت، شاعر به یاد شهیدان میافتد و به حال و روز خود و دلق کهنهاش در روزگار خراباتی اشاره میکند.
امروز نیامد به من از دوست بریدیناورد از آن لعل دلاویز نویدی
هوش مصنوعی: امروز خبری از دوست به من نرسید، تو هم از آن لعل زیبای خودت چیزی به من نگفتی.
هر روز پیامش سوی رندان سحر خیزپس زودتر از قافله صبح رسیدی
هوش مصنوعی: هر روز، پیامش به سوی افرادی که صبح زود بیدار میشوند، ارسال میشود؛ پس تو باید زودتر از جمعیت صبحگاهی به مقصد برسی.
ای پیک صباگو بوی از خاک نشینانبا همچو غزال از چه بیکبار کشیدی
هوش مصنوعی: ای پیامآور صبح، چرا یکباره بوی خاکنشینان را با خود آوردی، همانگونه که غزالی را به سرعت به دام خود میکشی؟
گفتی که دم آخرم آئی توببالینباز آی که دیگر ببقا نیست امیدی
هوش مصنوعی: تو گفتی که در لحظه پایانی به من میرسی، حالا با دل باز برگرد، چون دیگر امیدی به ماندن نیست.
تا بر ننشیند بضمیر تو غباریپیشت نفس آهسته کشیدیم و تو دیدی
هوش مصنوعی: ما آرام و بیسر و صدا نفس میکشیدیم تا اینکه غباری بر ضمیر تو ننشیند و تو این را دیدی.
خون گشته دل از طره مشکین تو مانابین اشک من ار نافه نابسته شنیدی
هوش مصنوعی: دل من از موهای مشکی تو آکنده از احساسات شده است. اگر اشک من را مشاهده کردی، بدان که نشان از بیقراری من به خاطر توست.
پیش گل رؤیت بز دار لاف شکفتنچون باد سحر گه دهن غنچه دریدی
هوش مصنوعی: در برابر زیبایی تو، مانند گل، خود را به بادهای صبحگاهی میزنم و نمیتوانم از خودم تعریف کنم، زیرا لبهای غنچه بستهام را باز کردهام.
بایست که از خون شهیدان کند امساکآن شیخ که شوید دهن از ذکر نبیدی
هوش مصنوعی: بهتر است آن عالمان دینی که برای خودشان احترام قائل هستند، از فخر فروشی به خون شهیدان دست بردارند و در صحبتهای خود بیخود به ذکر نام و شخصیتهای بزرگ نپردازند.
شد کهنه صفی دلق ببازار خراباتیک بار در آور زپی رهن جدیدی
هوش مصنوعی: کهنه و کهنهکار بودن لباسها در بازار خرابات است. یک بار دیگر، لباس جدیدی را به نمایش بگذار و از رهن و گرویدگی آزاد شو.