شمارهٔ ۳
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات و ناامیدی شاعر از ریا و ظاهرگرایی در دیانت و عبادت میپردازد. شاعر از پیر خرابات (عاشق و میپرست) درخواست میکند که به فقرا توجه کند و به رسمیت شناختن واقعیات زندگی را بجا آورد. او به شک و تردید در مورد وعدههای دروغین زاهدان و صوفیان اشاره میکند و میگوید که هیچ چیزی به جز میخانه و عشق واقعی ارزشمند نیست. شاعر به نتیجهگیری میرسد که ورود به عالم معنوی و عشق واقعی در میخانه، به مراتب بهتر از ظواهر و خرافات مذهبی است. در پایان، او نگرانی خود را دربارهی گذر عمر و از دست دادن فرصتهای عاشقانه بیان میکند و به این احساس عدم احتمال بازگشت به آن دوران اشاره دارد.
ما را نبود جز بتو امید مراعاتدر یاب فقیران خود ای پیر خرابات
هوش مصنوعی: ما امیدی جز تو نداریم، پس بر ما ببخش و به فکر فقیران خود باشید، ای پیر مستان.
هرگز نشد ابروی تو بر حاجت ماخمتا چشم توان داشتن از غیر بحاجات
هوش مصنوعی: ابروی تو هیچگاه به نیازهای ما پاسخگو نبود، چون نمیتوانیم از کسی جز تو توقع داشته باشیم.
هر وعده که دادند بما صومعه دارانبگذار که بود آن همگی تسخر و طامات
هوش مصنوعی: هر وعدهای که صومعهنشینان به ما دادند، میتوانیم فراموش کنیم و به آن اهمیت ندهیم؛ چراکه همه آنها تنها حرف و ادعا بوده و چیزی جز دروغ و سخنان بیاساس نیستند.
در مدرسه و خانقه از زاهد و صوفیحرفی که شنیدیم خبر بود و خرافات
هوش مصنوعی: در مدرسه و خانقاه، آنچه از زاهدان و صوفیان شنیدیم، بیشتر خبرها و باورهای بیپایه و خرافی بود.
این خرقه و سجاده نیرزید بیک جامدر میکده بود ار چه پر از عشق و عبادات
هوش مصنوعی: این لباس و سجاده ارزشی ندارند وقتی که میتوان با یک جام شراب در میکده، عشق و عبادت را تجربه کرد، حتی اگر این عبادات از سر عشق باشد.
در کوی مغان باده فروشان نخریدندبرکهگل خم حاصل سی ساله طاعات
هوش مصنوعی: در محلهی مغان، هیچکس شرابفروشان را نپذیرفتند، مانند برکهای که گلها در آن میرویند و حاصل سالها عبادت را بهدست آورده.
گشتیم مقبم در میخانه که بر گوشما را نرسد بانگ منادی مقامات
هوش مصنوعی: در میخانه مشغول گشت و گذار بودیم تا صدای موعظه کننده نداهای معنوی به گوشمان نرسد.
دیدیم خم ابروی دلدار و گرفتیماز کون و مکان گوشه در آن سر دم آفات
هوش مصنوعی: ما خم ابروی محبوب را دیدیم و از همان جا که در دنیا وجود دارد، در گوشه در آن گرفتاریها و آزارها را تجربه کردیم.
غیر از در میخانه هر آن در که تو بینیره نیست که گویم ز چه شد باز در اوقات
هوش مصنوعی: غیر از در میخانه، هر در دیگری که میبینی، راه نیست و نمیتوانم بگویم چرا در زمانهای مختلف این موضوع مهم است.
هر نام که مینشنوی از غیر پی و چنگصوتست و صدا در گذر از ننگ مقالات
هوش مصنوعی: هر نامی که از دیگران میشنوی، فقط صدایی و نوایی است که در میان حرفهای بیمحتوا و نکبتآور شنیده میشود.
بگذار که در پرده بود راز مشایختا باز بماند بجهان نا موالات
هوش مصنوعی: اجازه بده که اسرار بزرگان در پرده بماند تا دنیا پر از آشفتگی و اختلال نشود.
تا کار چه بود ار که نکردی ز کرم سترآلودگی خرقه ما پیر خرابات
هوش مصنوعی: چرا تا به حال از روی لطف و بزرگواری خود، آلودهگیهای لباس ما را نپوشاندی، ای پیر راه و محبت؟
هیچ ار که نباشد ز جنون فایده این بسکز عقل مفلسف نکشد بار افادات
هوش مصنوعی: اگر کسی به جنون دچار باشد، به خودی خود فایدهای ندارد، زیرا عقل نمیتواند بار دانش و یافتهها را به دوش بکشد.
راز پیر مغان مرشد ما گشت که خود رنگباشیم و نلافیم ز سالوس و کرامات
هوش مصنوعی: راز پیر مغان، رهنمای ما این است که خودمان را همچون رنگی درآوریم و از رفتارهای ناپاک و بزرگمنشانه پرهیز کنیم.
آن جوهر فردی که بسی بود در او حرفآخر ز دهان بتحقیق شد اثبات
هوش مصنوعی: جوهر اصلی انسان که در او ویژگیها و حرفهای نهایی نهفته است، بهطور واقعی و با تحقیق ثابت شده است.
مفروشد اگر قافیه یا جمع مکن عیبهم کرده بنا گوش تو با زلف محاذات
هوش مصنوعی: اگر قافیه به خوبی ساخته نشود، نباید عیبی بر آن گرفت، چون خود تو هم در برابر آن زیبایی و زلفهای دلانگیز، نقصی داری.
بگذشت صفی عمر و ترا اول عشق استتا کی دگرت طی شود این مرحله هیهات
هوش مصنوعی: عمر تو به سرعت گذشت و این نخستین تجربهی عشق توست. تا کی میخواهی این مرحله را ادامه دهی؟ این امکان دیگر میسر نیست.