شمارهٔ ۶
هوش مصنوعی: خلاصه: شاعر از احساس عمیق خود نسبت به عشق و جذابیت نرگس میگوید که او را از خود بیخود کرده و نیازی به شراب و پیمانه ندارد. همچنین بیان میکند که دیگر تمایلی به نشستن در صومعه و دوری از میخانه ندارد و میخواهد به زندگی آزاد و بیقید ادامه دهد.
دل رفت و راه از دستم زان نرگس مستانهبیساغر و میمستم حاجت چه به پیمانه
هوش مصنوعی: دل من به خاطر چشمان افسونگر آن نرگس عاشق، از دست رفته و دیگر نمیدانم چطور به راه بیفتم. در این حال، به می و ساغر نیازی ندارم، زیرا مستی من بدون آنها به اوج خود رسیده است.
سجاده نشینی بس در صومعه با هر کسدیگر نشوم زین پس دور از در میخانه
هوش مصنوعی: از این به بعد در صومعه و بر روی سجاده نمینشینم و با هیچ کس دیگری معاشرت نخواهم کرد، بلکه دور از در میخانه زندگی میکنم.