شمارهٔ ۱۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به تنهایی و دلتنگی برای معشوقهاش سخن میگوید. او خواهان دیدار و حضور اوست و از لحظات خوشی که در کنار هم داشتند یاد میکند. شاعر حسرت روزهایی را میخورد که معشوقهاش در کنار او بود و نه تنها از دنیا و مسائل آن خبری نداشتند بلکه فقط به عشق و ارتباطشان فکر میکردند. او زیباییهای چهره معشوقه را توصیف میکند و به تیرگی دلهایی که از دوری او پر شده نیز اشاره میکند. در نهایت، شاعر تنها دل خود را نشانهی عشق به معشوق میداند.
سراغت دارم دارم ای ماه یگانهحریفان را روی هر شب بخانه
هوش مصنوعی: دنبال تو هستم ای ماه یکتا، که هر شب رقیبان را به خانه میآورند.
چون آئی نزد ما ننشسته بر جادراندازی پی رفتن بهانه
هوش مصنوعی: وقتی به نزد ما میآیی، نشسته نمیمانی و بهانهای برای رفتن پیدا میکنی.
خوش آنروزی که بودی یار بامانبودت کار با اهل زمانه
هوش مصنوعی: روزی خوش است که تو دوست ما باشی و در آن روز، خودت را درگیر کارهای دنیوی نکن.
بماز ابرو چو میگشتی گمانکشکشیدی تیر مژگان را کمانه
هوش مصنوعی: وقتی ابروهای تو در حال خم شدن بودند، گویی که تیر مژههایت را به سوی من رها کردی.
نکرد اغنی خدنگت با نشانیهمانا جز دل ما را نشانه
هوش مصنوعی: تو با تیر و نشانهات هیچکسی را هدف نگرفتهای، جز اینکه دل ما را نشانه رفتهای.