بخش ۱۳۷ - حکایت
هوش مصنوعی: مریدی از پیری اجازه میخواهد تا در کوهی ریاضت بکشد. در مغازهای مار خوابیدهای میبیند و به اختیار خود آن را میگیرد. اما مار او را میزند و مرید برای نجات جانش به پیر مراجعه میکند. پیر به او میگوید که عقل تو چرا ضعیت شد که مار را گرفت و به او یادآوری میکند که موجودات دارای حقایق پنهان و آشکار هستند. مرید پاسخ میدهد که از پیر شنیده که همه چیز حق است و او نیز به همین دلیل مار را گرفت. پیر به او میآموزد که در حقیقت، اگر با صورت قهر حق مواجه شوی، باید از آن بگریزی و به سمت صورتهای لطف بروی. او به مرید میفهماند که هر ظاهر را باید با حقیقت آن سنجید.
مریدی خواست از پیری اجازتکه در کوهی کشد چندی ریاضت
هوش مصنوعی: یک شاگرد از یک پیر درخواست کرد که اجازه بدهد مدتی در کوهی مشغول به ریاضت و تمریناتی معنوی شود.
در آن مغازه روی دید ماریگرفت او را بدست از اختیاری
هوش مصنوعی: در آن مغازه، مردی به خاطر زیبایی کسی جذب او شد و بدون اینکه ارادهای در کار باشد، او را به سمت خود کشید.
گزیدش مار و بردندش به تدبیرز بیم مرگ او را جانب پیر
هوش مصنوعی: او را مار گزید و به خاطر ترس از مرگش، او را به کمک تدبیر به سمت پیر رفتند.
بگفتش پیر عقلت از چه شدپستکه بگرفتی تو مار خفته بردست
هوش مصنوعی: پیر به او گفت: چرا عقل تو پایین آمده است، در حالی که تو مار خفته ای را در دست گرفتی؟
بگفتا از تو بشنیدم که اشیاءهمه حقند در پنهان و پیدا
هوش مصنوعی: او گفت از تو شنیدم که تمام چیزها در نهان و پیدا، حقیقت دارند.
بکف زانرو گرفتم اژدها راکه با خود آشنا دیدم خدا را
هوش مصنوعی: با دست خودم به جنگ اژدهایی رفتم که وقتی با آن درگیر شدم، به یاد خدا افتادم و احساس نزدیکی به او کردم.
بگفتش پیر حق در صورت قهراگر بینی ازو بگریز صد شهر
هوش مصنوعی: اگر در چهره کسی از خشم و قهر نشانهای دیدی، بهتر است از او دور شوی و از آن فضا فاصله بگیری.
بصورتهای لطفی سوی او روز صورتهای قهرش بر حذر شو
هوش مصنوعی: با زیباییهای محبتش به او توجه کن و از ظاهرهای خشمش دوری کن.
چوبی هر صورتش دیدی معادلترا سر حقیقت گشته حاصل
هوش مصنوعی: هرگاه که به چهرهای از چوب نگاه کردی، بدان که در حقیقت آن چهره، نمادی از واقعیت عمیقتری است که تجلی یافته است.