تناجی
صفی علیشاه

بخش ۱۸ - خطاب‌ به‌ پیر طریقت

ای علی‌ رحمت‌ ای شاه نخست‌که‌ دل ارباب‌ دل در دست‌ توست‌
گر دل ما را غم‌ عشقت‌ شکست‌گو شکسته‌ باش کز بهر تو است‌
در دل بشکسته‌ چون داری تو جاشد دل اشکسته‌ ما را مدعا
در غم‌ عشق‌ خود ای کامل‌ هنرکن‌ دلم‌ را هر زمان اشکسته ‌تر
هر دلی‌ کاشکسته‌ مهر تو نیست‌آن دل حیوان بوَد نی‌ ز آدمی‌ است‌
چون رهاندی کشتی‌ ما از خطرگو چرا بشکست‌ کشتی‌ را خضر
ور شکست‌ آن را به‌ فرمان خداداد ارادت‌ را به‌ خود نسبت‌ چرا