بخش ۵۵ - در شرح حال خود و رجوع به قتال آن شاه ذوالجلال
هوش مصنوعی: این متن شعری است درباره عشق و غم، که شاعر در آن به زیبایی و محبت معشوق اشاره میکند و زندگی خود را در سایه این احساسات توصیف میکند. او از غم به عنوان یاری وفادار یاد کرده و میگوید که در غم زندگی را میگذراند. شاعر به نوعی در جستجوی حقیقت و وجود خود است و به این نتیجه میرسد که عشق و عرفان بالاترین ارزشها هستند. او از دنیای مادی گریزان است و تنها به خدا و حقیقت متکی است. در انتها، شاعر بر اهمیت عشق و ارتباط روحانی بین مخلوق و خالق تأکید میکند و هشدار میدهد که غفلت از این ارتباط میتواند به خطر منجر شود.
هرچه نوشد می ز خُمّ وصف دوستساغر دیگر ز ساقیش آرزوست
هوش مصنوعی: هر چه از خمرهی دوست بنوشم، آرزویم این است که ساغر دیگری از ساقیاش بیاورد.
بشنو ای دل وصف شاه ذوالکرمکز ترشح می نگردد بحر کم
هوش مصنوعی: ای دل، به تو نصیحت میکنم که ویژگیهای پادشاه جوانمرد را بشنوی، چرا که از او چنان خوشی و صفا جاری است که دریا هم نمیتواند با آن مقایسه شود.
این سخن ها رشحی از بحر من استبحر مملو زآب وصف ذوالمن است
هوش مصنوعی: این گفتهها تنها اندکی از دریای وجود من است، در حالی که دریای حقیقی از آب و وصف خداوند پر است.
قطره ای زین یم نگفتم من تمامگرچه بی پروایم از غوغای عام
هوش مصنوعی: هرچند که من از شور و شوق عمومی بیخبرم و نگران نیستم، اما به یک قطره از این دریا اشاره نکردم، حتی اگر تمام این دنیا را بگویم.
نه از آن ترسم که جهال علومبر سر آرندم ز نادانی هجوم
هوش مصنوعی: من از این نمیترسم که نادانان به من حمله کنند و دانش را از من بگیرند؛ بلکه از نادانی خودم میترسم.
یا دَرَم گر پرده را یکباره منباید از گیتی شوم آواره من
هوش مصنوعی: اگر قرار باشد پردهها یکباره کنار بروند، من باید از این دنیا آواره شوم.
نیست پروا هیچ از این همواره اممن خود از کون و مکان آواره ام
هوش مصنوعی: من به هیچ چیز اهمیتی نمیدهم، چون خودم از وجود و جهان دور و بیخبرم.
در جهان یک مو تعیّن نیستمخود ندانم از کجا و کیستم
هوش مصنوعی: در این جهان من هیچ جایگاهی ندارم و خودم نمیدانم که از کجا آمدهام و چه کسی هستم.
چه غم از عالم بود دیوانه راگرچه میبینم پر از غم خانه را
هوش مصنوعی: چه غم دارد برای دیوانه، حتی اگر ببیند که خانهاش پر از غم است؟
گرچه غم برکند ریشه هستیاملیک هم باشد پناه هستیام
هوش مصنوعی: هرچند که غم میتواند اساس وجودم را از بین ببرد، اما در عین حال، همان غم مایهی پناهگاه و پایداری وجودم نیز هست.
غم مرا شاید، که غم پرورده امسالها شد که به غم خو کرده ام
هوش مصنوعی: شاید غم من را درک کن، زیرا سالهاست که در غم زندگی کردهام و به آن عادت کردهام.
جان من بسیار از غم شاکر استزآنکه اندر ماه و سالم یاور است
هوش مصنوعی: زندگی من به خاطر وجود غمها بسیار سپاسگزار است، زیرا در درازای زمان و در هر سال، پشتیبانی و یاری دارد.
گرچه هر دیوانه شاد و بی غم استلیک این دیوانه با غم همدم است
هوش مصنوعی: هر چند که همه دیوانهها شاد و بیخیال هستند، اما این دیوانه همیشه با غم همراه است.
مرحبا ای غم که دمساز منیروز و شب همراه و همراز منی
هوش مصنوعی: سلام ای غم، که همیشه با منی، چه در روز و چه در شب، همیشه همراهم و رازدار من هستی.
گر نبودی تو دگر یارم که بوددر همه احوال مختارم که بود
هوش مصنوعی: اگر تو نبود و یاری دیگری داشتم، در هر شرایطی آزاد و بیقید و شرط نمیتوانستم باشم.
از جنینی تو شدی با من جلیستا کنون بودی به هر حالم انیس
هوش مصنوعی: از روزی که به دنیا آمدی، همواره همراه من بودهای و در هر شرایطی با من بودهای.
می نخواهم مونسی غیر از تو منزآنکه افزون دیده ام خیر از تو من
هوش مصنوعی: من هیچ دوست دیگری جز تو نمیخواهم، چون از تو بهتر و نیکوتر چیزی را ندیدهام.
کس نداند که مرا سامان کجاستدر جهانم دل کجا و جان کجاست
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند که من در کجا قرار دارم. در این دنیا، دل من در کجاست و جان من در کجا.
داشتم روزی دلی لبریز خونمی ندانم در کجا باشد کنون
هوش مصنوعی: روزی دلی پر از غم و اندوه داشتم، حالا نمیدانم آن دل کجا رفته و چه حالتی دارد.
آنقدر دانم که روزی گفتمشدر کجایی روز و شب، وآشفتمش
هوش مصنوعی: من آنقدر میدانم که یک روز از او پرسیدم کجا هستی در طول روز و شب، و این سؤال من او را نگران و آشفته کرد.
بس پریشان گشت و با من راند خشمتاخت از خانه برون از باب چشم
هوش مصنوعی: او بسیار بیقرار و مضطرب شد و با خشم فراوان از خانه بیرون رفت، بهگونهای که گویی از در چشمهایش خارج شد.
در به در گردید و او را این سزاستحالیا دیگر نمیپرسم کجاست
هوش مصنوعی: او به هر جایی سر زده و حالا به این وضعیت رسیده است. دیگر برای من مهم نیست که او کجاست.
ور بپرسم کس ندارد زو سراغخانه باد است پندارم چراغ
هوش مصنوعی: اگر از کسی در مورد او چیزی بپرسم، گویی که در خانهی او باد است و کسی نیست. این تصور به من دست میدهد که همانند یک چراغ روشن، او همیشه در دسترس نیست.
ور ز جانم پرسی احوال ای ندیمشد فدای خاک پایی در قدیم
هوش مصنوعی: اگر از من درباره حال و روزم بپرسی، ای دوست، جانم فدای خاک پای تو در گذشته خواهد شد.
ور ز سر پرسی ز دوش انداختمبر سر سودای عشقی باختم
هوش مصنوعی: اگر از من بپرسی، من از دوش خود بار سنگینی را برمیدارم و بر سر خود میگذارم تا به خاطر عشق و آرزویی که دارم، با آن روبرو شوم.
نه دگر دل دارم و نه جان و سرجمله شد ز اقلیم هستی در به در
هوش مصنوعی: دیگر نه قلبی دارم و نه جان، همه چیز از عالم وجود از دستم رفته و به در و دیوار زدهام.
سایر سامان و وضعم را قیاسگر کنی زین روست ای مجنون شناس
هوش مصنوعی: اگر بخواهی وضعیت و حال و روز من را با دقت بسنجی، متوجه میشوی که این وضعیت ناشی از عشق و جنون من است.
نیستم از مال دنیا حبهایخانهای، ملکی، کتابی، جبهای
هوش مصنوعی: من هیچ چیزی از مال دنیا ندارم؛ نه خانهای، نه ملکی، نه کتابی و نه لباس خاصی.
گر که مالی بود هم بر باد رفتنه همین بر باد، بل از یاد رفت
هوش مصنوعی: اگر اموال و داراییهایی هم بود، باز هم از بین رفت و تنها آن نیست که خراب شد، بلکه به فراموشی سپرده شد.
کی بود بر یاد من جز نام پیرنیست باقی هیچ جز پیر ای فقیر
هوش مصنوعی: هیچکس جز یاد و نام آن سالخورده در ذهن من باقی نمانده است، ای فقیر، به جز او چیزی دیگر در خاطرم نیست.
چیست دنیا تا تو بندی دل بر آنسود او هیچ است چه جای زیان
هوش مصنوعی: دنیا چه چیز مهمی دارد که دل خود را به آن وابسته کنی؟ سودی در آن نیست، پس چه دلیلی برای آسیب زدن به خود وجود دارد؟
نی کنون از مال دیناری مراستنه حسابی با کس و کاری مراست
هوش مصنوعی: حالا دیگر چیزی از دارایی و ثروت برایم باقی نمانده و هیچ حساب و کتابی با کسی ندارم.
خلق دنیا را نبینم سال و ماهصدق قولم را خدا باشد گواه
هوش مصنوعی: من دنیای مردم را نمیبینم و در طول سال و ماه، تنها خداوند میتواند بر صداقت حرفهایم شهادت دهد.
ور معاشم را تو پرسی کز کجاستما خدا داریم و او رزّاق ماست
هوش مصنوعی: اگر از من بپرسی که زندگیام از کجا تأمین میشود، باید بگویم ما به خدا ایمان داریم و او روزیدهنده ماست.
تو چه میدانی که جانت تیره استدیده ات بر مال دنیا خیره است
هوش مصنوعی: تو از چه چیزی خبر داری که روح تو در darkness است و چشمانت فقط به مال و دنیا دوخته شده است؟
غیر حق را من عدم پنداشتموین عدم را جای خود بگذاشتم
هوش مصنوعی: من هیچ چیزی غیر از حقیقت را وجود نداشتم و این عدم را به حال خود رها کردم.
مر مرا مولا کفیل و کافی استغیر مولا باطل و اطرافی است
هوش مصنوعی: معنی این بیت به این شکل است که تنها مولای من کافی و پشتیبان من است و هر چیزی غیر از او، اعتبار و اهمیت ندارد.
این همه از بهر آن گفتم که نیستهیچ پروائی ز غیرم، غیر کیست
هوش مصنوعی: من همه اینها را گفتم تا بگویم که هیچ نگرانی از شخص دیگری ندارم. در واقع، غیر از خودم چه کسی وجود دارد؟
نیست باکیم ار سخن را جا زنمدامن این خیمه را بالا زنم
هوش مصنوعی: ما نگران نیستیم اگر مجبور شویم در صحبتهایمان تغییراتی ایجاد کنیم، ما فقط دامن این خیمه را بالاتر میزنیم.
بلکه هم این خیمه را از جا کنموین فضای تنگ را صحرا کنم
هوش مصنوعی: میخواهم این چادر را جابهجا کنم و این فضای محدود را به بیابان وسیع تبدیل کنم.
پرده را بردارم و گویم سخنفاش سازم یکسر اسرار کهن
هوش مصنوعی: میخواهم پرده را کنار بزنم و تمام رازهای قدیمی را به طور آشکار بیان کنم.
تا تو دانی من قلندر پیشهامنیست هیچ از ماسوا اندیشهام
هوش مصنوعی: من به تو میگویم که من فردی سرگردان و بیدرجه هستم و هیچ چیز دیگری جز تو در ذهنم نیست.
کیست غیر از حق که من ترسم از اوغیر حق در خانه هستی مجو
هوش مصنوعی: هیچ کس جز خدا نیست که از او بترسم، پس در زندگی خود به دنبال کسی غیر از او نباش.
لیک زآن ترسم که از تقریر پیربگذرم وین نیست خود تقدیر پیر
هوش مصنوعی: اما از این میترسم که به آنچه پیر میگوید، به درستی نپردازم و این خود نشاندهندهی تقدیر و سرنوشت او نیست.
چون مرا او داشت در کار بیانخود معیّن کرد مقدار بیان
هوش مصنوعی: زمانی که او مرا در کار بیان خود قرار داد، حدود و اندازهی بیان خود را مشخص کرد.
گفت دستوریت نبود بیش از اینوآنچه گویی کس نگفته پیش از این
هوش مصنوعی: میگوید که دستور یا فرمانی بیشتر از این وجود ندارد و هر چیزی که تو میگویی، تاکنون هیچکس آن را نگفته است.
پرده را از حرف یکجا برمدارخلق را بر خود به شور و شر مدار
هوش مصنوعی: پرده را از صحبت برندار و اجازه نده مردم در خود تو دچار هیجان و آشفتگی شوند.
نیستم راضی اگر ز ین بیشترپرده برداری ز راز مستتر
هوش مصنوعی: من راضی نیستم اگر بیشتر از این پرده از راز نهانی برداری.
هست یاد آن صحبت دیرینهامبحر مواج است ورنه سینهام
هوش مصنوعی: یاد آن گفتوگوهای گذشته در دل من همچون دریا موج میزند، در غیر این صورت، قلبم آرام بود.
هرچه خواهی گوهر اندر بحر ماستبحر حکمت جاری اندر نهر ماست
هوش مصنوعی: هر چیزی که بخواهی، به مانند گوهر و جواهر در دریای ما وجود دارد. در واقع، دانش و حکمت همچون آبی روان در نهر ما جاری است.
نهر جانم هست با یم متصلکم نیاید آب ازاین نهر، ای دو دل
هوش مصنوعی: نهر جان من به دریا وصل است و از این نهر هرگز آبی کم نمیشود، ای کسی که دو دل هستی.
چشمه عشق است نظم مثنویهرچه برداری شود آبش قوی
هوش مصنوعی: نظم مثنوی همچون چشمهای از عشق است و هرچه از آن برداشته شود، قدرت و شوری آن بیشتر میشود.
تا که حق با ماست این دریا پر استتا به روی آب این یم را دُر است
هوش مصنوعی: تا زمانی که حقیقت در کنار ما قرار دارد، این دریا به فراخی و عمق پر است و تا وقتی که به روی آب نگاه میکنیم، در هر موج و جنبش آن گوهرهایی وجود دارد.
جان سامع گرچه دریا خور بودهرچه نوشد باز این یم پر بود
هوش مصنوعی: افراد هر چقدر هم که از نظر روحی و معنوی غنی و پربار باشند، باز هم در برابر عمیقتری از احساسات و تجربیات زندگی قرار دارند که نمیتوانند بهطور کامل از آن استفاده کنند. در واقع، همیشه فضایی برای یادگیری و کشف بیشتری وجود دارد.
حق تو را توفیق بدهد هر دمیتا نبینی بحر ما را در کمی
هوش مصنوعی: خداوند هر لحظه تو را توفیق دهد تا نتوانی کمبود ما را در فضای وسیع وجودمان ببینی.
حق نبندد بر تو یک دم باب فیضتا همی نوشی از این یم آب فیض
هوش مصنوعی: حق هرگز نمیگذارد که تو یک لحظه هم از دریای فیض و برکتش بینصیب بمانی، تا تو بتوانی از این آب پر برکت بهرهبرداری کنی.
چون به روی ما گشود این باب راگو ببندند اهل کوفه آب را
هوش مصنوعی: وقتی این در به روی ما باز شد، بهتر است تا کسانی که آن را باز کردهاند، آب را نیز ببندند.
آنکه نوشاند حقش آب حیاتمر ورا حاجت چه با آب فرات
هوش مصنوعی: کسی که حقش آب حیات را نوشانده، دیگر نیازی به آب فرات ندارد.
گر لبش از تشنگی خشکیده استخشکیای کی بحر جانش دیده است
هوش مصنوعی: اگر لبانش به خاطر تشنگی خشک شده، نشاندهنده این است که چگونه روحش در عمق وجودش، غم و درد را احساس کرده است.
کی شنیدی هرگز از برنا و پیرکآب را بندند بر طفل صغیر
هوش مصنوعی: هرگز نشنیدهای که کسی آب را بر کودک کوچک ببندد، چه جوان باشد و چه پیر.
خاصه آبی را که مهر فاطمه(س) استز آب او خاموش نار حاتمه است
هوش مصنوعی: آب خاصی که با مهر و محبت فاطمه (س) همراه است، میتواند آتش و چالشهای بزرگ را خاموش کند.
فاطمه(س) اصل حیات است ای عیارعرش دارد بر وجود او قرار
هوش مصنوعی: فاطمه(س) جوهر اصلی زندگی است و وجود او، سکون و ثباتی برای آسمانها بهحساب میآید.
بست کوفی از عناد دائمهآب را بر روی آل فاطمه
هوش مصنوعی: به خاطر دشمنی و کینهورزی همیشگی کوفیان، آب را بر روی اهل بیت فاطمه بستند.
نک بجا بگذار ظلم اهل کینگو سخن از عدل آن دریای دین
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به این موضوع اشاره میکند که نباید به ظلم و ستم افراد کینهتوز اهمیت داد و باید در مورد عدالت و اصول دین که همانند دریایی وسیع و عمیق است، صحبت کرد. به عبارتی، اهمیت و توجه باید به مفاهیم و ارزشهای انسانی و دینی باشد، نه به بدیها و ظلمهایی که برخی افراد مرتکب میشوند.
ذوالفقار عدل را کو در نبردچون برآورد از بحار سبعه گرد
هوش مصنوعی: در نبردها، شمشیر عدالت مانند ذوالفقار از دریاهای هفتگانه برمیخیزد.
غیر را بارید از او آتش به فرقیا که زد بر خرمن اغیار برق
هوش مصنوعی: آتش و برقی که از دیگری میبارد، باعث میشود که فرق یا خرمن دیگران آسیب ببیند.
چون دم از حق داشت بر تفسیر لاده زبان گردید در تقریر لا
هوش مصنوعی: زمانی که درباره حقیقت صحبت شد، زبان به طرز عجیبی به بیان مفهوم «نه» مشغول شد و در توضیح آن بیکلام ماند.
از لمن دم زد به ملک نشأتینواحد القهار باﷲ الحسین
هوش مصنوعی: در این بیت به مفهوم برتری و بزرگی اشاره شده است. گویا کسی به عظمت و قدرتی اشاره میکند که در دو عالم وجود دارد و این قدرت از طریق شخصیت بزرگ و والای حسین (ع) به دست آمده است. در واقع، این کلمات بر اتحاد و پیوند عمیق معنوی بین خداوند و حسین (ع) تأکید میکند.
یعنی اندر دار هستی ای ولیکو وجودی جز حسین بن علی(ع)
هوش مصنوعی: در وجود هر چیزی، ای ولی، تنها حسین بن علی (ع) وجودی دارد.
این سخن برهان ندارد پیش عقلعشق میخندد ولی بر ریش عقل
هوش مصنوعی: این گفته نیاز به دلیل و برهان ندارد، زیرا عشق با عقل به سخره میگیرد، اما هنوز هم عقل در برابر آن ناچار است که صبر کند و تحمل کند.
عقل را کن تیغ برهان در غلافدر مقام عشق، تو حکمت مباف
هوش مصنوعی: عقل را در دل خود پنهان کن و در عشق، از حکمت فاصله بگیر.
تیغ لا برکش به فرق غیر عشقتا به الاّ برخوری در سرّ عشق
هوش مصنوعی: شمشیر را برکش و بر سر دیگران غیر از عشق فرود بیاور، تا وقتی به حقیقت عشق دستیابی.
این سخن ها شرح حال عاشق استگوش عاشق حرف ما را لایق است
هوش مصنوعی: این صحبتها توصیف حال و وضعیت یک عاشق است و تنها شنوندهای که میتواند به آن گوش دهد، یک عاشق واقعی است.
گوش عشقی گر تو را نی بر سر استحرف ما مشنو که حرفی دیگر است
هوش مصنوعی: اگر گوش تو از عشق پر شده، به حرف ما گوش نکن که سخن دیگری برای گفتن داریم.
وا بِهِل ما را به حال خویشتنتا که خود نوشیم قال خویشتن
هوش مصنوعی: بگذار خود را آنگونه که هستیم بشناسیم، تا بتوانیم از حقیقت وجودیمان بهرهمند شویم و به صحبتهای خودمان گوش دهیم.
تو بخواب راحتی در بسترتحال طوفان خورده نآید باورت
هوش مصنوعی: بخواب و آرامش داشته باش، حتی اگر دنیا در حال نابودی باشد، نگران نباش.
من که فُلکم غرق طوفانِ غم استهرچه گویم حالت خود را کم است
هوش مصنوعی: من در دریای غم غرق شدهام و هرچه بگویم، وضعیت من فراتر از آن است که تو درک کنی.
کشتیام بشکسته، بَحرم منقلبباد ناهموار و جانم مضطرب
هوش مصنوعی: کشتیام شکسته است و دریا به هم ریخته است، روح من نیز در اضطراب و آشفتگی به سر میبرد.
چون شود محسوس بر تو حال منکی کند در تو اثر اقوال من
هوش مصنوعی: وقتی حال من برای تو ملموس شود، گفتههایم چه تأثیری در تو خواهد داشت؟
پس تو رو، من دانم و گفتار مننیست بر دوش تو هرگز بار من
هوش مصنوعی: من تو را خوب میشناسم و سخنان من هیچ بار اضافی بر دوش تو نخواهد بود.
گفتگو کم کن که در میدان عشقمیزند شمشیر لا، سلطان عشق
هوش مصنوعی: در زمینه عشق، کمتر صحبت کن، زیرا در این میدان، عشق به شدت و شدت عمل میکند و حاکم بر آن با قدرت و شجاعت عمل میکند.
گشته نزدیک آنکه این اشیاء همهبر عدم گیرند راه از واهمه
هوش مصنوعی: به زودی نزدیک میشود زمانی که همه چیزهای مادی به عدم و نیستی تبدیل شوند و این اتفاق از ترس و خیال ناشی میشود.
گرچه قهرش داد اشیاء را امانلیک از انذار حق غافل ممان
هوش مصنوعی: اگرچه خشم او موانع را از سر راه برداشته، ولی از هشدار الهی غافل نباش.