۱۳- آیه ۳۶
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان یوسف در زندان، دو جوان به او میپیوندند. یکی از آنها خواب میبیند که در حال فشردن شراب است و دیگری خواب میبیند که نانی را بر سر خود حمل میکند که مرغان از آن میخورند. آنها از یوسف میخواهند تا خوابهایشان را تعبیر کند، زیرا او را از نیکوکاران میدانند. یوسف در زندان با این دو جوان به گفتگو میپردازد و خود را معرفی میکند: او یوسف، پسر زاده خلیل و نوه یعقوب و اسحاق است. در اینجا مشخص میشود که یوسف در زندان به آموزش و کمک به دیگران مشغول است و از حال زندانیان دلجویی میکند.
وَ دَخَلَ مَعَهُ اَلسِّجْنَ فَتَیٰانِ قٰالَ أَحَدُهُمٰا إِنِّی أَرٰانِی أَعْصِرُ خَمْراً وَ قٰالَ اَلْآخَرُ إِنِّی أَرٰانِی أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِی خُبْزاً تَأْکُلُ اَلطَّیْرُ مِنْهُ نَبِّئْنٰا بِتَأْوِیلِهِ إِنّٰا نَرٰاکَ مِنَ اَلْمُحْسِنِینَ (۳۶)
هوش مصنوعی: دو جوان در زندان با یوسف همسلول شدند. یکی از آنها گفت: «من دیدم که مشغول گرفتن شراب هستم.» و دیگری گفت: «من دیدم که نان را بر روی سرم حمل میکنم و پرندگان از آن میخورند. لطفاً ما را از تعبیر این خوابها آگاه کن، زیرا ما تو را از نیکوکاران میدانیم.»
و در رفتند با او در زندان دو جوان گفت یکی از ایشان بدرستی که من دیدم در خواب که میفشردم شراب را و گفت آن دیگری بدرستی که من دیدم خود را که برداشته بودم بر زبر سر خود نایی که میخورد مرغی از آن آگاه کن ما را بتعبیرش بدرستی که میبینم تو را از نیکوکاران (۳۶)
هوش مصنوعی: دو جوان در زندان با او همراه شدند. یکی از آنها گفت که در خواب دیده است که انگور را میفشارد، و دیگری گفت که در خواب خود را با سبدی بر روی سرش دیده است که پرندهای از آن میخورد. سپس از او خواستند تا خوابهایشان را تعبیر کند و گفتند که به راستی او از نیکوکاران است.
« بردن یوسف(ع) را به زندان »
هوش مصنوعی: یوسف (علیهالسلام) به خاطر اتهاماتی که به او وارد شده بود، به زندان فرستاده میشود. این موضوع نشاندهنده سختیها و چالشهایی است که او در زندگیاش با آنها مواجه شد. با وجود شرایط دشوار زندان، یوسف با ایمان و استقامت به زندگی ادامه میدهد و روحیه خود را حفظ میکند.
چون به زندانش ببردند آن زمانگشت داخل نیز با وی دو جوان
هوش مصنوعی: زمانی که او را به زندان بردند، دو جوان دیگر نیز در آنجا با او همراه شدند.
وآن دو یک ساقی و یک طباخ شاهکه بر ایشان نسبتی بود از گناه
هوش مصنوعی: در این بیت، به دو نفر اشاره میشود: یکی ساقی و دیگری طباخی که به نوعی به گناهی مرتبط هستند. این دو نفر در خدمت شاه هستند و نقشهای خاص خود را دارند. وقتی صحبت از نسبت به گناه میشود، به نظر میرسد که این افراد به دلیل شغل یا رفتارشان تحت تأثیر برخی از مسائل منفی قرار دارند.
یکدگر را کرده بودند آن دو تنمتهم در نزد ریّان از فتن
هوش مصنوعی: آن دو نفر در نزد ریّان به خاطر فتنهای که ایجاد کرده بودند، یکدیگر را متهم کرده بودند.
گفته بُد ساقی به ریّان در مقامکه مخور چون زهرناک است این طعام
هوش مصنوعی: ساقی به میهمانان در جایگاه خود گفت که این غذا را نخورید، چون مانند زهر خطرناک است.
گفت طباخ او به خمرت کرده زهرکت برد از زندگانی حظّ و بهر
هوش مصنوعی: طباخ به او گفت که شرابش زهرآلود است و از زندگی تنها به تلخی و عذاب رسیدهای.
گفت با ساقی ملک کاین جام میتو بخور خود، در همان دم خورد وی
هوش مصنوعی: به ساقی گفت که این جام شراب را بنوش و خود او در همان لحظه شراب را نوشید.
گفت هم طباخ را خور زین طعاماو نخورد از طبخ و ثابت شد کلام
هوش مصنوعی: به طباخ گفته شد که از این غذا بخورد، ولی او به خاطر طعم و مزهی آن، از خوردن آن خودداری کرد و این نشاندهندهی حقیقت است.
هر دو را پس حکم بر زندان نمودمتهم را چاره از زندان نبود
هوش مصنوعی: هر دو نفر تصمیم گرفتند که او را به زندان بفرستند و متهم چارهای جز بودن در زندان نداشت.
یوسف از زندانیان ز اقبالشانبس تفقد مینمود از حالشان
هوش مصنوعی: یوسف به خاطر خوششانسی زندانیان، به حال و روز آنها توجه زیادی میکرد.
جامۀ بدریده شان میدوختیعلم و دین بر جمله می آموختی
هوش مصنوعی: تو با دقت و تلاش، لباسهایی که پاره شده بود را دوختی و به همه دانایی و علم دین را آموختی.
می نمودی مر مریضان را علاجمی فزودی گاهشان بر ابتهاج
هوش مصنوعی: اگر تو به مریضها درمان میدادی، زمانی که آنها خوشحال میشدند، درمانت بر درد و رنجشان اثر میگذاشت.
عامل زندان بپرسیدش که توکیستی ای ماه روی نیک خو
هوش مصنوعی: زندانی از او پرسید که تو کی هستی ای زیبای خوش رفتار.
گفت من یوسف پسر زاده خلیلابن یعقوب ابن اسحاق نبیل
هوش مصنوعی: گفت من یوسف، فرزند زادهای از خانوادهای شریف و بزرگ، که نسلش به ابراهیم، پسر یعقوب و نوه اسحاق نبی برمیگردد.
گفت عامل، گر توانستم تو راای پیمبر زاده میکردم رها
هوش مصنوعی: عامل گفت: اگر میتوانستم، تو را ای فرزند پیامبر، آزاد میکردم.
لیک تقصیری کنون در خدمتتمی نخواهم کرد بهر رفعتت
هوش مصنوعی: اما به خاطر مقام و منزلت تو، نمیخواهم اکنون در خدمتت قصوری انجام دهم.
می نشستی روزها در پیش ویگشته بود اندر ارادت خویش وی
هوش مصنوعی: تو روزها در حضور او نشسته بودی و به خاطر عشق و محبت خود به او، تمامی وجودت را به او تقدیم کرده بودی.
زآن دو زندانی یکی گفت از خطاببوستانی دیده ام من خوش به خواب
هوش مصنوعی: یکی از آن دو زندانی گفت که من در خواب زیبایی بوستانی را دیدهام.
بودم اندر زیر تاکی با طربکه سه خوشه بود بر وی از عنب
هوش مصنوعی: در زیر یک درخت انگور نشسته بودم و با شادی فراوان به سه خوشه انگور که بر روی آن بود، نگاه میکردم.
بود جام پادشه در دست منمیفشردم در وی انگور آن زمن
هوش مصنوعی: در دست من جام پادشاهی بود و من در آن انگور را میفشردم.
گفت آن دیگر که دیدم من به خواببودم اندر مطبخ شه کامیاب
هوش مصنوعی: او گفت: دیگری را که دیدم در خواب بود، در آشپزخانهای که شاه در آن خوشبخت است.
حمل کردم فوق رأس خویش نانکه سه سفره پُر ز نان میبود آن
هوش مصنوعی: من بر روی سرم نان را حمل کردم، چرا که سه سفره پر از نان در آنجا وجود داشت.
می بخوردندی از آنها مرغهاکه بُدند از فوق رأسم در هوا
هوش مصنوعی: پرندگان از آنچه که بالای سرم در آسمان بود، مینوشیدند.
ده خبر ما را تو از تعبیر اینچون تو را بینیم ما از محسنین
هوش مصنوعی: اگر تو از حال و روز ما باخبر باشی و ما تو را ببینیم، باور کنیم که تو از نیکوکاران هستی.