غزل شمارهٔ ۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد جدایی است. شاعر به معشوق خود میگوید که تمام وجودش برای عشق اوست و اگر او صبر داشته باشد، نمیتواند بیش از این طاقت بیاورد. هرچند که شاعر با دوستان دیگری هم دارد، اما تنها عشق او برایش مهم است. او از درد جدایی میگوید و اینکه نمیداند این درد به کجا خواهد انجامید. شاعر احساس میکند که در نهایت به مرگ خواهد رسید و نمیتواند تحمل کند. او در آخر به شدت احساس دلتنگی میکند و از نامیدی در انتظار دیدن معشوقش سخن میگوید.
پیر ریاضت ما عشق تو بود، یاراگر تو شکیب داری، طاقت نماند ما را
هوش مصنوعی: استاد ما در مسیر ریاضت، عشق تو را پرورش داد. ای دوست، اگر تو صبر و تحمل داشته باشی، دیگر برای ما طاقت و توانی باقی نمانده است.
پنهان اگر چه داری چون من هزار مونسمن جز تو کس ندارم پنهان و آشکارا
هوش مصنوعی: اگرچه تو هم مانند من رازهایی داری، ولی من هیچ دوستی جز تو ندارم، چه در خفا و چه در آشکار.
روزی حکایت ما ناگه به گفتن آیدپوشیده چند داریم این درد بیدوا را؟
هوش مصنوعی: روزی داستان ما ناگهان به زبان خواهد آمد، در حالی که چندان پوشیده و پنهان داریم این درد بیدرمان را؟
تا کی خَلی درین دل پیوسته خارِ هجران؟مُردم ز جورت آخر، مَردم نه سنگ خارا
هوش مصنوعی: چه زمانی باید این دل را همچنان در زخم جدایی نگهدارم؟ من از درد عشق تو جان سپردم، من مرد نیستم بلکه از سختی سنگ هم فراتر هستم.
آخر مرا ببینی در پای خویش مردهکاوّل ندیده بودم پایان این بلا را
هوش مصنوعی: سرانجام مرا در پای خود میبینی که مردهام. هرگز پایان این درد و رنج را ندیده بودم.
باد صبا ندارد پیش تو راه، ورنهبا نالههای خونین بفرستمی صبا را
هوش مصنوعی: باد صبا نمیتواند به تو نزدیک بشود، وگرنه با نالههای دلخراش، آن را برای تو میفرستم.
چون اوحدی بنالد، گویی که صبر میکنمشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا
هوش مصنوعی: وقتی اوحدی ناله میکند، به نظر میرسد که میگوید: ای دوست، من در انتظار ماندهام و صبرم دیگر به پایان رسیده است.