غزل شمارهٔ ۱۱
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و درد ناشی از جدایی میپردازد. شاعر از رقیبش میپرسد که چگونه میتواند او را درک کند، و از کسی که در عشقش غریب است میخواهد که به او آسیب نرساند. او همچنین به ادیبان اشاره میکند که دور او را گرفتهاند و نگران است که اگر محبوبش او را از دور ببیند، احساساتی همچون عشق و حضور قلب را از دست خواهد داد. شاعر در ادامه میگوید که عشق حقیقی در دنیا و آخرت قابل خرید و فروش نیست و از کسی که چهرهاش را میبیند، نمیتوان انتظار خاموشی داشت. در نهایت، اشاره میکند که کسی که به عشق نگاه کند، رنگ و طیب خاصی پیدا میکند.
بر قتل چون منی چه گماری رقیب را؟ای در جهان غریب، مسوز این غریب را
هوش مصنوعی: چگونه میتوانی رقیب را بر مرگ کسی همچون من متهم کنی؟ ای کسی که در این دنیا احساس تنهایی میکنی، این غریب را بیشتر آزار نده.
دورم همی کنند ادیبان ز پیش توای حورزاده، عشق بیاموز ادیب را
هوش مصنوعی: ای دختر زیبا، ادیبان از دور تو را مینگرند و دور میشوند. به آنها عشق بیاموز تا درک بهتری از عشق پیدا کنند.
روی تو گر ز دور ببیند خطیب شهردیگر حضور قلب نباشد خطیب را
هوش مصنوعی: اگر خطیب شهر تنها از دور چهره تو را ببیند، دیگر نمیتواند با تمام وجود در سخنرانیاش حضور داشته باشد.
ترسا گر آن دو زلف چو زنار بنگرددر حال همچو عود بسوزد صلیب را
هوش مصنوعی: اگر کافر آن دو زلف را مثل زنار نگاه کند، در حالتی مثل عود، صلیب را میسوزاند.
ما دوست را به دنیی و عقبی نمیدهیمزنهار! کس چگونه فروشد حبیب را
هوش مصنوعی: ما هیچگاه دوست را برای به دست آوردن دنیا یا آخرت نمیفروشیم! هیچکس نمیتواند عزیز خود را با بیارزشترین چیزها معامله کند.
از من مدار چشم خموشی، که وقت گلمشکل کسی خموش کند عندلیب را
هوش مصنوعی: مرا از نگاه کردن به خاموشی باز ندار، زیرا در زمان گل، هیچکس نمیتواند بلبل را در سکوت نگه دارد.
همرنگ اوحدی شود اندر جهان به عشقهر کس که او نگه کند این رنگ و طیب را
هوش مصنوعی: هر کسی که عشق و زیبایی اوحدی را در نظر بگیرد، در دنیا به همان رنگ و صفای او در میآید.