غزل شمارهٔ ۱۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره لذتی است که از سماع و نوشیدن مییابند. شاعری در حال دعوت به وجد و حال خوب است و میخواهد که عقل و هوش را تحت تأثیر قرار دهد. او از ساقی میخواهد که جامی بیاورد تا در حضور صوفیای که لباس پشمینه پوشیده، صفا و روحیه خود را تجدید کند. شاعر به نقوش پریشانی که بر دلش حک شده، اشاره میکند و میخواهد که با نوشیدنی آنها را محو کند. در ادامه، او بر این موضوع تأکید دارد که ملامت دیگران برایشان اهمیتی ندارد و از دستورات و نصیحتهای ملامتگران دوری میکنند. در نهایت، شاعر احساس میکند که رغم تمام دردهای جدایی، هنوز عشق و یاد معشوق را با خود دارد و خواهان اعتراف به عشقش است.
مطرب، چو بر سماع تو کردیم گوش راراهی بزن، که ره بزند عقل و هوش را
هوش مصنوعی: وقتی به صدای مطرب گوش میدهیم، طوری بنواز که عقل و هوش ما را از دست بدهیم و به عوالم دیگر برویم.
ابریشمی بساز و ازین حلقه پنبه کننقل حضور صوفی پشمینه پوش را
هوش مصنوعی: پوشش ابریشمی تهیه کن و از این حلقه، پنبه درست کن تا داستان صوفی با لباس پشمینه را روایت کنی.
جامی بیار، ساقی، از آن بادهای خاموز عکس او بسوز من نیم جوش را
هوش مصنوعی: ساقی، یک جام بیاور از آن نسیمهای ملایم و لطیف، تا اینکه با دیدن تصویر او، این بیخود شدنم را بیشتر احساس کنم.
بر لوح دل نقوش پریشان کشیدهایمجامی بده، که محو کنیم این نقوش را
هوش مصنوعی: بر قلبمان خطوطی پراکنده و نامنظم نقش بسته است. لطفا جامی به ما بدهید تا بتوانیم این خطوط را محو کنیم.
ما را به می بشوی، چنان کز صفای ماغیرت بود مشایخ طاعت فروش را
هوش مصنوعی: ما را با شراب پاک کن، به گونهای که از پاکی و صفای وجود ما، غیرت و تعصب مشایخ که در اطاعت فروختهاند، برانگیخته شود.
بر ما ملامت دگران از کدورتستصافی ملامتی نکند در نوش را
هوش مصنوعی: برخی از مردم به ما انتقاد میکنند و این انتقادات ناشی از کدورت و ناپاکی خودشان است. اما کسی نمیتواند در مورد ما، که در جستجوی پاکی و صفا هستیم، عذری بیاورد و ما را مورد سرزنش قرار دهد.
با مدعی بگوی که: ما را مگوی وعظکاگندهایم سمع نصیحت نیوش را
هوش مصنوعی: با مدعی بگو که ما را نصیحت کن، چرا که ما شنوندهی نصیحتهایی که فقط حرفهای بیمحتوا باشند، نیستیم.
ای باد صبح، نیک خراشیده خاطریملطفی بکن، به دوست رسان این خروش را
هوش مصنوعی: ای باد صبح، ما از گذشته خاطراتی خوب داریم. لطفاً این صدای ما را به دوستمان برسان.
گرمی کند به خلوت ما آن پری گذربگذار تا گذار نباشد سروش را
هوش مصنوعی: آن دختر زیبا در خلوت ما گرما و لذت ایجاد میکند؛ اجازه بده که او بیاید و برود تا فرشتهای نباشد که مزاحمتی ایجاد کند.
شد نوش ما چو زهر ز هجران او، ولیزهر آن چنان خوریم به یادش که نوش را
هوش مصنوعی: نوشیدنی ما به خاطر دوری او به زهر تبدیل شده است، اما ما آنچنان به یاد او این زهر را مینوشیم که انگار همان نوش است.
ای اوحدی، بگوی سخن، تا بداندتدشمن، که بیبصر نشناسد خموش را
هوش مصنوعی: ای اوحدی، حرف بزن تا دشمن تو را بشناسد، زیرا کسی که دید ندارد، خموش را درک نمیکند.