غزل شمارهٔ ۱۷
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر فارسیزبان دربارهٔ عشق، فراق و اهمیت می و عشق در زندگی است. شاعر از ساقی میخواهد که می را بیاورد تا نام و ننگ را کنار بگذارد و با نوشیدن الکل آتش شوق و عشق را برافروزد. وی احساس درد و دردناکی از فراق معشوق را بیان میکند و به تأثیرات جدایی بر روح و جان خود اشاره میکند. همچنین به تضاد عقل و عشق اشاره میکند و از همرهانش میخواهد که یاد او را زنده کنند. در پایان، به موضوع صلح و دوری از جنگ میپردازد و خواستار رهایی از درگیریها برای تجربهٔ عشق و آرامش است.
پیشآر، ساقی، آن می چون زنگ راتا ما براندازیم نام و ننگ را
هوش مصنوعی: ساقی، آن شراب زرد رنگ را جلو بیاور تا ما نام و شهرت را فراموش کنیم.
امشب ز رنگ می برافروز آتشیتا رنگ پوش ما بسوزد رنگ را
هوش مصنوعی: امشب ای زرنگ، آتشی برافروز تا رنگ و لعاب ما بسوزد و محو شود.
بیروی او چون عود میسوزد تنممطرب، تو نیز آخر بساز آن چنگ را
هوش مصنوعی: بدون حضور او، بدنم مانند عود در حال سوختن است. ای مطرب، تو هم لطفا آن چنگ را آماده کن.
با فقیه از عقل میگوید سخنعقلی نبودهست این فقیه دنگ را
هوش مصنوعی: این فقیه در مورد عقل صحبت میکند، ولی سخنش از جنس عقل نیست.
بیاو نباشد دور اگر گریان شومدوری بگریاند کلوخ و سنگ را
هوش مصنوعی: اگر او را نداشته باشم، حتی اگر برای من دوری پیش بیاید، این دوری به قدری دردناک است که میتواند کلوخ و سنگ را هم به گریه درآورد.
ای همرهان، پیش دهان تنگ اویاد آورید این عاشق دلتنگ را
هوش مصنوعی: ای دوستان، به یاد او که معشوقی دارد و دلش پر از غم و دلتنگی است، در پیش او صحبت کنید و از حال او بگویید.
وی ساربان، طاقت نداری پای ماسرباز کش یک لحظه پیش آهنگ را
هوش مصنوعی: ای ساربان، اگر طاقت نداری، پاهای ما را بردار و یک لحظه قبل از حرکت، به آهنگ دقت کن.
ناچار باشد هر فراقی را اثروانگه فراق یار شوخ شنگ را
هوش مصنوعی: هر جدایی نشانهای دارد و جدایی از یار پرنشاط و بازیگوش هم به طور خاص تأثیر خود را میگذارد.
ای آنکه کردی رخ به جنگ اوحدیاو صلح میجوید، رها کن جنگ را
هوش مصنوعی: ای کسی که با چهرهات به جنگ با او آمدهای، اما او دنبال صلح است، پس بهتر است درگیری را کنار بگذاری و به صلح فکر کنی.