غزل شمارهٔ ۴۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به غم و فقدان محبوب خود اشاره میکند و از او میخواهد که برگردد. او میگوید که دوری محبوب باعث رنج و آتش در دلش شده و اگرچه دیگران ممکن است از دوری کسی مهرشان کاسته شود، اما عشق او به محبوبش هیچگاه کاهش نمییابد. شاعر به شدت در طلب محبوبش است و از او میخواهد که برای آرامش دلش برگردد، چرا که زندگی بدون او برایش سخت و طاقتفرساست. در نهایت، شاعر از محبوب میخواهد که زودتر به سویش بازگردد.
ای سفر کرده، دلم بیتو بفرسود،بیاغمت از خاک درت بیشترم سود، بیا
هوش مصنوعی: ای مسافر، دل من بدون تو پژمرده شده است، بیا که غمت برای من از خاکی که روی آن ایستادهای بیشتر ارزش دارد. بیا.
سود من جمله ز هجر تو زیان خواهد شدگر زیانست درین آمدن از سود، بیا
هوش مصنوعی: اگر قطع رابطه با تو زیان محسوب میشود، پس بیایید تا این ضرر را جبران کنیم. اگر در این ملاقات، سودی وجود دارد، به من بپیوند.
مایهٔ راحت و آسایش دل بودی توتا برفتی تو دلم هیچ نیاسود بیا
هوش مصنوعی: تو مایهی آرامش و آسایش دل من بودی، اما وقتی که رفتی، دیگر دلم هیچ آرام نمیگیرد. بیا و برگرد تا دوباره آرامش را به دلم برگردانی.
ز اشتیاق تو دَرافتاد به جانم آتشوز فراق تو درآمد به سرم دود، بیا
هوش مصنوعی: از شوق تو، آتش در وجودم شعلهور شده است و به خاطر دوریات، در ذهنم دود برایم پدید آمده. بیا!
ریختم در طلبت هر چه دلم داشت، مروباختم در هوست هر چه مرا بود، بیا
هوش مصنوعی: هر چه داشت و از دل میخواست، در جستجوی تو خرج کردم. تمام داراییام را در عشق و آرزوی تو از دست دادم. حالا بیا و نزد من برگرد.
گر ز بهر دل دشمن نکنی چارهٔ مندشمنم بر دل بیچاره ببخشود، بیا
هوش مصنوعی: اگر برای دل دشمن تدبیری نکنی، دشمنی که بر دل بیچارهام رحم نکرده، به سوی تو میآید.
زود برگشتی و دیر آمده بودی به کفمدیر گشت آمدنت، دیر مکن، زود بیا
هوش مصنوعی: به زودی برگشتی و به خاطر اینکه دیر آمده بودی، وقتی که به دستم رسیدی، خیلی دیر بود. بنابراین خواهش میکنم دیر نکن و زودتر بیا.
کم شود مهر ز دوری دگران را لیکنکم نشد مهر من از دوری و افزود، بیا
هوش مصنوعی: درد و رنجی که از دوری دیگران به وجود میآید ممکن است عشق آنها را کمتر کند، اما عشق من به تو از دوریام کمتر نمیشود؛ بلکه بیشتر هم میشود. بیا و ببین این احساس را.
گر بپالودن خون دل من داری میلاوحدی خون دل از دیده بپالود، بیا
هوش مصنوعی: اگر تمایل داری که خون دل من را ببینی، خون دل خود را از چشمانت بشوی و بیا.