غزل شمارهٔ ۴۹
هوش مصنوعی: این شعر درباره احوالات عاشقانه و yearning شاعر نسبت به معشوق است. شاعر با اشتیاق و ناامیدی از معشوق خواستار دیدار و کمک است و به یادآوری عهدی میپردازد که فراموش نشود. او خود را در حال دیوانگی و دوری از معشوق مییابد و از او میخواهد که بیدرنگ به نزدش بیاید. در ادامه، شاعر به حال و هوای عید و شادمانی اشاره میکند و از زاهدان میخواهد که از قید و بند خود رها شوند و به میخانه شتافته و از شادیها بهرهمند شوند. در نهایت، شاعر به امید وصال و کمال میرسد و به نوعی فراز و نشیبهای عاشقانهاش را توصیف میکند.
سخت به حالم ز تو من، ای مدد حال بیافال به نام تو زدم، ای تو مرا فال بیا
هوش مصنوعی: حال من به شدت به خاطر تو سخت و ناراحت است. به یاریام بیا و برای من نشانهای قرار بده؛ من برای تو فال گرفتم و به تو نیاز دارم تا من را یاری کنی.
عهد من از یاد مهل، تا نشوم خوار و خجلنامه فرستادم و دل، بنگر و در حال بیا
هوش مصنوعی: عهد من را فراموش نکن، تا زمانی که خوار و شرمسار نشوم. نامهای فرستادم و دل را نگاه کن و به حال من توجه کن.
عاشق دیوانه شدم، وز همه بیگانه شدمبر در میخانه شدم، خیز و به دنبال بیا
هوش مصنوعی: من دیوانه عشق شدم و از همه چیز و همه کس جدا شدهام. به درب میخانه رفتهام، برخیز و به دنبالم بیا.
دور شدی، دیر مکش،بر مچشان زهر و مچشای همه شغلی بتو خوش، با همه اشغال بیا
هوش مصنوعی: دور شدی، دست از دلخوری بکش و با آنها مهربان باش، چرا که تو با همهی اینها زیبا هستی، پس بیا و در کنارشان باش.
تا به رخت عید کنم، روی به توحید کنمآخر شعبان چو شدی، اول شوال بیا
هوش مصنوعی: وقتی عید را برای تو جشن میگیرم، به وحدت تو توجه میکنم. حالا که آخر شعبان به پایان رسیده، منتظرم تا اول شوال بیایی.
پر می و نقلست سرا، با همه پیکار چرا؟شاهد مجلس، بنشین، زاهد بطال، بیا
هوش مصنوعی: فضای مجلس پر از شادی و سرور است، با وجود همه مشکلات چرا باید ناراحت باشیم؟ ای شاهد این مجلس، بنشین و ای زاهد بیکار، بیا و به ما ملحق شو.
میروم از دست دگر، واقعهای هست دگرشد دل من مست دگر، ای تن حمال، بیا
هوش مصنوعی: من از مشکلات و دردسرهای دیگر میروم و حالا وضعیت جدیدی پیش آمده است. قلب من حالا از شادی سرشار شده است، ای بدن خسته، بیا و به من کمک کن.
بهمن غم کرد درون، دست به دستان و فسونرستم جان گشت زبون، ای خرد زال، بیا
هوش مصنوعی: بهمن در دلش غم دارد و به دستها و جادوهای رستم پناه میبرد. جانش به ضعف میگراید. ای خرد زال، بیا و کمک کن.
عقل بینداخت قلم، شخص هنر ساخت به غمکفر برانداخت علم، مهدی دجال بیا
هوش مصنوعی: عقل به کناری رفت و قلم به دست افتاد، و فردی با هنر خود در غم و اندوه دلایل کفر را از بین برد. مهدی، که نگهبان حق است، بیایید و دجال را از بین ببریم.
این بصر و طرف بهل، وین نظر ژرف بهلاین ورق و حرف بهل، ای سخن لال بیا
هوش مصنوعی: این چشم و نگاه را رها کن و به عمق معنای کلمات توجه کن. این صفحه و این حرف را کنار بگذار، ای سخن که بیصدا هستی، بیا.
روز وصالست مرا، صبح کمالست مراغرهٔ سالست مرا، اوحدی، امسال بیا
هوش مصنوعی: امروز روزی است که به وصال محبوب میرسم، صبحی است که به کمال و شکوفایی میانجامد. امسال، به خاطر عظمة این روز، به خودم مغرور هستم. ای اوحدی، امسال حتماً بیا.