تناجی
اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۸۴

باز مخمورم، کجا شد ساقی؟ آن ساغر کجاست؟تشنگان عشق را آن آب چون آذر کجاست؟
همچو چشم خویش ساقی مست می‌دارد مراما کجاییم، ای مسلمانان، و آن کافر کجاست؟
آن چنان خواهم درین مجلس ز مستی خویش راکز خرابی باز نشناسم که: راه در کجاست؟
خلق می‌گویند: زهد و عشق با هم راست نیستما به ترک زهد گفتیم، این حکایت بر کجاست؟
ای که گفتی: از سر و سامان بیندیش و منوشباده، بادست این سخن، سامان چه باشد؟ سر کجاست؟
محتسب بر گاو مستان را فضیحت می‌کندما به مستی خود فضیحت گشته‌ایم، آن خر کجاست؟
این مسلم، اوحدی، گر باده گفتی: شد حراماین که روی خوب دیدن شد حرام اندر کجاست؟