غزل شمارهٔ ۸۷
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیباییهای بهار، چمن و گلها میپردازد و احساسات عمیق شاعر را نسبت به معشوقش بیان میکند. شاعر میگوید که اگرچه زیباییها و خوشیها در طبیعت وجود دارند، اما دل او تنها به سمت معشوقش میتپد و نمیتواند از او جدا شود. در این شعر، عشق و دلتنگی با تصاویری از طبیعت و زیباییها درهم آمیخته شده و شاعر به احساسات درونی خود در مواجهه با معشوق اشاره میکند. او عشق را بر هر زیبایی دیگری ترجیح میدهد و هرچند که زیباییهای دیگر وجود دارد، قلب او تنها به دیدار معشوق راضی است. در نهایت، او منحصر به فرد بودن معشوقش را نسبت به دیگران مورد تأکید قرار میدهد.
نوبهارست و چمن خرم و گلزار اینجاستاِرَمِ دیده و آرام دلِ زار اینجاست
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده و طبیعت در حال شکوفایی است، باغ و چمن سرسبز و گلهای زیبا در اینجا حضور دارند. دل شاد و چشم سرشار از زیبایی در این مکان آرامش یافته است.
بر سر خار چمن روی بمالیم چو گلگر بدانیم که باز آن گل بیخار اینجاست
هوش مصنوعی: اگر بدانیم که گل بدون خار در این مکان وجود دارد، با شادمانی و با احتیاط بر روی خاری که در چمن است، خواهیم رفت.
تن از آنجا نشکیبد، دلم اینجا چون نیستدلم آنجا ننشیند، که مرا یار اینجاست
هوش مصنوعی: بدن من از این مکان رهایی نمییابد، زیرا دل من آنجا نیست. دل من نمیتواند در آنجا قرار گیرد، چرا که یار من همینجا است.
عجب ار تا به ابد روی رهایی بینداین دل خسته که محبوس و گرفتار اینجاست
هوش مصنوعی: عجب است اگر این دل خسته که در اینجا گرفتار و محبوس است، تا ابد روی آزادی را ببیند.
شکرم زان لب و سیب از رخ و نار از سینهنفرستاد، چو دانست که: بیمار اینجاست
هوش مصنوعی: به خاطر لبهای زیبا و چهره دلانگیزت که دل را میرباید، نمیخواهم میوههایی مثل سیب و نار را به تو تقدیم کنم؛ چرا که میدانم دلباختهای در اینجا وجود دارد.
اگرم نیز بگوید که: دل خویش ببرروی آوردن او نیست، که دلدار اینجاست
هوش مصنوعی: اگر او هم بگوید که دلش را ببرد، ولی من به سوی او نخواهم آمد، زیرا که محبوب من همین جاست.
روی آن نیست که: این جا بنشیند بیکاردل آشفتهٔ ما را، که سر و کار اینجاست
هوش مصنوعی: چنین نیست که اینجا کسی بیهدف نشسته باشد؛ دل پریشان ما برای کاری اینجا آمده است.
از وجود من اگر اندک و بسیاری مانداندک اینست که میبینی و بسیار اینجاست
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که آنچه از من باقی مانده است، اگرچه ممکن است کم باشد، اما نکته اینجاست که آنچه مشاهده میکنی تنها بخش کوچکی است و چیزهای زیادی در درون وجود دارد که دیده نمیشود.
بر من این جا تو اگر عرضه کنی هشت بهشتندهم دل به بهشت تو، که دیدار اینجاست
هوش مصنوعی: اگر تو اینجا محبت و نزدیکی خود را به من نشان دهی، هرگز نمیتوانم برای بهشت تو دلی بزنم، چرا که دیدار تو همینجا و در این لحظه است و برای من ارزش بیشتری دارد.
می به دست من سرگشته اگر خواهی دادهم ازین میکده درخواه، که دستار اینجاست
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که مرا با بادهای در دست ببینی، همین جا در این میکده بیا و تا وقتی که دستار بر سر دارم، آمادهام.
هر چه در جملهٔ خوبان طلبیدی از حسنبه رخ دوست نظر کن، که به یک بار اینجاست
هوش مصنوعی: هر چیزی که در زیباییها و خوبیها جستجو کردی، به چهرهی دوست نگاه کن؛ زیرا که تمام آن زیباییها در یک لحظه در او حضور دارند.
پیش شکّر دهنش بار شکر نگشایندچو ببینند که: آن قند به خروار اینجاست
هوش مصنوعی: وقتی شیرینی لبهای او را مشاهده میکنند، هیچکس نمیتواند شکری که در دهان دارد را باز کند، چون میفهمند که این خوشمزگی به اندازه زیادی در اینجا وجود دارد.
بجز او کس نشناسم که بجوید دل مابفرست، اوحدی، آن دل که خریدار اینجاست
هوش مصنوعی: غیر از او کسی را نمیشناسم که بخواهد دل ما را جستجو کند. اوحدی، آن دل، که اینجا کسی هست که خواهان آن باشد.