غزل شمارهٔ ۱۰۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره حسن خوبان، شخصیتی زیبا و دلبر صحبت میکند. شاعر به زیبایی و جذابیت او اشاره میکند و میگوید که مانند یوسف از زیباییاش در زندان است. او از هیچ دشواری نمیترسد و به انتظار مینشیند تا حسن بر تخت قدرت بنشیند و همه را با لبخندش شاد کند. شاعر یادآوری میکند که عشق و زیبایی او برای دلهای دردمند درمانی است و از شنیدن غیبت در مورد او پرهیز میکند. همچنین تأکید میشود که نباید آبروی خود را به خاطر عشق یا دوستی به خطر انداخت، و باید حواسمان به افرادی باشد که دروغ میگویند و حرفهای بد را میزنند.
حسن خوبان عزیز چندانستکه رخ یوسفم به زندانست
هوش مصنوعی: زیبایی محبوبان به قدری زیاد است که چهره یوسف نیز در زندان به نظر میرسد.
باش، تا او به تخت مصر آیدکه بخندد لبی که خندانست
هوش مصنوعی: منتظر باش تا او به مصر بیاید، تا آن لبانی که لبخند میزند، بتوانند بخندند.
بگذارد ز دل زلیخا راگر چه مانند سنگ و سندانست
هوش مصنوعی: زلیخا اگرچه دلش به سنگ و سندان میماند، اما باید به راحتی آن را از دل بگذارد.
گر چه باشد به شهر او راهتمرو آنجا، که شهر بندانست
هوش مصنوعی: هرچند که به شهر او دسترسی داری، اما به آنجا نرو، زیرا آنجا جایی است که زنجیرهای اسارت بر گردنهاست.
آن یکی را، که وصف میگویمگر ببینی هزار چندانست
هوش مصنوعی: اگر کسی را که توصیف میکنم ببینی، ارزش او هزار برابر بیشتر از آنچه که من میگویم خواهد بود.
یاد آن زلف و یاد آن رخسارداروی جان دردمندانست
هوش مصنوعی: به خاطر آوردن آن موهای مجعد و چهره زیبا، درمانی برای روح و جان افرادی است که در درد و رنج به سر میبرند.
طلب او ز ما کنید، که اوبعد ازین همنشین رندانست
هوش مصنوعی: از ما خواستهاید که به او توجه کنید، زیرا او از این پس همراه با مردان آزاد و با روح خواهد بود.
مپسند آبروی خویش، که دوستدشمن خویشتن پسندانست
هوش مصنوعی: آبروی خود را نپسند، زیرا دوستی که به او اعتماد داری، ممکن است به تو آسیب بزند.
از لب دیگری حدیث مگویکاوحدی را لبش بد ندانست
هوش مصنوعی: از سخن دیگری چیزی نگو که او به کسی که وحدت را درک کرده است، راز دلش را نمیگوید.