غزل شمارهٔ ۱۰۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و longing (دلتنگی) است. شاعر به معشوق خود اشاره میکند و میگوید که او را در دل دارد، اما در ظاهر دور از نظرش است. او به شدت به عشق خود وابسته است و بدون دیدن معشوقش، زندگی برایش سنگین و دشوار میشود. شاعر درنهایت به بیقراری و رنج دل خود ناشی از عشق اشاره میکند و درمییابد که عشقش بیپایان است، حتی اگر به نظر بیفایده بیاید. او به طور کلی از درد و لذت عشق و فداکاریهایش میگوید.
روی تو، که قبلهٔ جهانستاز دیدهٔ من چرا نهانست؟
هوش مصنوعی: چرا چهره زیبای تو که مرکز توجه و عشق من است از دیدگانم پنهان است؟
جایی به جز از درت ندارمگر درنگری، به جای آنست
هوش مصنوعی: من هیچ جای دیگری ندارم که بروم جز در خانۀ تو، و اگر تو نگاهی به من بیندازی، در واقع همین جاست که باید باشم.
در دل زدهای تو آتش عشقوین آه، که میزنم، دخانست
هوش مصنوعی: در دل تو آتش عشق شعلهور شده و این آهی که من میکشم، فقط دود آن آتش است.
دل یاد تو در ضمیر داردآن نیست که بر سر زبانست
هوش مصنوعی: دل من همیشه یاد تو را در خود دارد، این احساس فقط به زبان نمیآید.
این سر، که به عاشقی سبک شدبی روی تو بر تنم گرانست
هوش مصنوعی: این سر که به خاطر عشق به تو سبک شده، حالا بدون حضورت سنگین و دشوار شده است.
وصل تو به دین و دل خریدمگر سود کنیم وگر زیانست
هوش مصنوعی: من به خاطر وصال تو، جان و دل خود را به خطر میاندازم، چه در این کار سرمایهام را سود ببینم و چه زیان.
یک بوسه اگر به جان فروشیمنت مینه، که رایگانست
هوش مصنوعی: اگر یک بوسه تقدیم کنی، ارزش آن را نخواهی داشت که انتظار تقدیر و پاداش داشته باشی، چرا که این کار به راحتی و بدون هزینه انجام میشود.
با من تن لاغر و دل تنگاز عشق تو کمترین نشانست
هوش مصنوعی: من بدنی لاغر و دلی ناراحت دارم که عشق تو کمترین نشانهاش است.
ما را ز غم تو اوحدیوارجان بر کف و خرقه در میانست
هوش مصنوعی: به خاطر غم تو، من مانند اوحدی، جانم را در دست گرفتهام و در میانه، درویشوار لباس صوفیانه به تن دارم.