غزل شمارهٔ ۱۱۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و شوق شاعر به معشوق خود است. شاعر بیان میکند که وجود او به خاطر عشق به معشوقش پر از شور و شوق است. او سر بلندی و ارادهای قوی دارد به خاطر سودای محبوبش و دلش گرم از مهر اوست. شاعر احساس میکند که تمام وجودش معطوف به عشق اوست و هیچ چیزی از او خالی نیست. در نهایت، به تأثیر و جذبه معشوقهاش بر دیگران نیز اشاره میکند و زندگی خود را به خاطر او معنا میدهد.
مرا سر بلندی ز سودای اوستسری دوست دارم که در پای اوست
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق او بلند قامت و معتبر هستم، قلبم تنها متعلق به دوستی است که در پای او به خاک افتاده است.
مزاج دلم گرم از آن میشودکه بر مهر روی دلارای اوست
هوش مصنوعی: دل من از عشق و محبت به چهره زیبای او گرم و شاداب میشود.
مرا زیبد ار لاف شاهی زنمکه در سینه گنج تمنای اوست
هوش مصنوعی: اگر من به خودم اجازه دهم که از مقام شاهی سخن بگویم، به دلیل این است که در قلبم آرزوی رسیدن به او وجود دارد.
نیابی در اجزای من ذرهایکه آن ذره خالی ز سودای اوست
هوش مصنوعی: هیچ قسمتی از وجودم را نمیتوانی پیدا کنی که از عشق او خالی باشد.
سرم جای شور و تنم جای شوقلبم جای ذکر و دلم جای اوست
هوش مصنوعی: سرم مملو از هیجان و شور و شوق است، بدنم پر از اشتیاق است، لبهایم به یاد ذکر و یاد او مشغولند و درون قلبم تنها او را جای دادهام.
که نزدیک لیلی خبر میبرد؟که: مجنون آشفته شیدای اوست
هوش مصنوعی: کیست که به لیلی خبر میدهد؟ که مجنون، دیوانه و شیفتهٔ اوست.
دل اوحدی کی برآید ز بند؟که در بند زلف سمن سای اوست
هوش مصنوعی: دل اوحدی چگونه میتواند از قیود و اسارت رهایی یابد؟ چرا که او در اسارت زیبایی و زلف معشوقش گرفتار است.