غزل شمارهٔ ۱۱۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی به محبوب است. شاعر از زیبایی و جاذبههای دوست سخن میگوید و به توصیف احساسات عمیق و درد و شوقی میپردازد که در دلش دارد. او به حسرتها و موانع بر سر راه رسیدن به معشوق اشاره میکند و مینویسد که چطور با وجود مشکلات و تنگناها، همچنان امیدوار است که روزی به وصال محبوب برسد. شاعر همچنین تأکید میکند که محبت و زیبایی محبوب در ذهنش دائماً زنده است و عشقش را فراتر از مادیات میداند. در نهایت، او به ارتباط عمیق و رازآلود با دوست اشاره کرده و میگوید که تنها در خیال و اندیشه میتواند به او نزدیک شود.
دل بسته شد به دام دو زلف چو دال دوستبر بوی دانها که بدیدم ز خال دوست
هوش مصنوعی: دل من به زیباییهای دو زلف محبوب وابسته شده است، همانگونه که پرندهای در دام میافتد. من برای نخستین بار بوی عشق را از نشانههای چهرهاش احساس کردم.
دل را چه قدر و قیمت و جان چیست؟ کین دو رفتوندر خجالتیم هنوز از جمال دوست
هوش مصنوعی: دل و جان چه ارزشی دارند؟ در حالی که هر دو از دست رفتهاند و ما هنوز از زیبایی دوست خجالت زدهایم.
جانش چگونه تحفه فرستم؟ کزوست جانکس دوست را چگونه فریبد به مال دوست؟
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم جانی را که از آن خودم است به کسی هدیه دهم؟ چگونه میتوانم با مال و دارایی، محبت و عشق کسی را به خود جلب کنم؟
مالم به دست نیست، که درپای او کنمزان زیر دست دشمنم و پایمال دوست
هوش مصنوعی: دارایی من در دستانم نیست تا آن را به پای او قربانی کنم؛ چون زیر دست دشمنم هستم و دوست هم نه به قدر محبت مرا در نظر میگیرد.
نینی، ز دست تنگی و بیچارگی چه شک؟نقصان ما چه رنگ دهد با کمال دوست؟
هوش مصنوعی: به خاطر تنگدستی و مشکلات چه شباهتی به نقص ما دارد؟ دوستی با کمال و بینقصی، کمبودهای ما را تحتالشعاع قرار میدهد.
ما را مجال بود بروبر، به دوستیدشمن رها نکرد که باشد مجال دوست
هوش مصنوعی: ما زمانی فرصت داشتیم که با هم بر سر دوستی گفتگو کنیم، اما دشمنی نمیتواند اجازه دهد که دوستی بهطور کامل برقرار شود.
بیگانه را ز راز دل ما چه آگهی؟با آشنای دوست توان گفت حال دوست
هوش مصنوعی: کسی که غریبه است، از دل ما چه میداند؟ فقط با دوست نزدیک خود میتوانیم درباره حال او صحبت کنیم.
زان سو گذر به جانب من کس نمیکندتا باز پرسمش خبری از مقال دوست
هوش مصنوعی: هیچکس از آن سمت به سوی من نمیآید تا من از او خبری از گفتار دوست بپرسم.
دانم که: از شکست دل من خجل شودکو میل خویش عرضه کند بر ملال دوست
هوش مصنوعی: میدانم که اگر او به خواستههای خود توجه کند، از درد دل من خجالت خواهد کشید.
بختم بخفت و بخت مرا چشم آن نبودکندر شود به خواب و ببیند خیال دوست
هوش مصنوعی: سرنوشتم دستخوش تغییرات شده و بخت من آنچنان نیست که در خواب بتوانم خیال دوست را ببینم.
آن دوست را به هستی ما التفات نیستتا هست و نیست صرف شود بر سؤال دوست
هوش مصنوعی: دوست ما توجهی به وجود ما ندارد و تا زمانی که هستی و نیستی ما در برابر سؤال او فرقی نکند، هیچ اهمیتی نخواهد داشت.
امیدوارم از شب هجران که: عاقبتشادم کند به دولت صبح وصال دوست
هوش مصنوعی: امیدوارم شب جدایی به پایان برسد و در نهایت با طلوع صبح، به وصال دوست و شادی برسم.
اندر دمی دو عید، که گویند، اشارتیستبر دیدن دو ابروی همچون هلال دوست
هوش مصنوعی: در یک لحظه، دو جشن و شادی را تجربه کن، زیرا اشارهای است به دیدن دو ابروی دوست که همچون هلال ماه زیباست.
آن ماهرخ به سال مرا وعده میدهدای من غلام و چاکر آن ماه و سال دوست
هوش مصنوعی: او که چهرهاش مانند ماه است، به من وعده میدهد که در سال آینده به دیدار من میآید. من هم بنده و خدمتگزار او هستم و همیشه به خاطر دوستیام با او منتظرم.
ای اوحدی، مکن طلب او به پای فکرکندر تصور تو نگنجد جلال دوست
هوش مصنوعی: ای اوحدی، برای یافتن او به پای تفکر خود کوش نکن؛ زیرا شکوه و عظمت دوست در تصورات تو نمیگنجد.
وقتی اگر هوای سر کوی او کنیگر مرغ زیرکی نپری جز به بال دوست
هوش مصنوعی: اگر به یاد کسی باشی و در فکر او بمانی، بهتر است تنها با دوست و همراهی آن شخص روبرو شوی و با او ارتباط برقرار کنی. این نشاندهنده اهمیت دوستی و ارتباط واقعی با کسی است که به او فکر میکنی.