غزل شمارهٔ ۱۳۱
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حال و وضعیت عاشقان و دلدادگان میپردازد. شاعری اشاره میکند که عاشقان به زیبایی معشوق خود توجه دارند و از مشغلههای دنیا بیخبرند. بیدلان متوجه شور و آشفتگیهای جهان نیستند و به آینده و خطری که ممکن است پیش بیاید، فکر نمیکنند. تأکید بر این است که مشکلات و خطرات زندگی در این عشق و محبت کمرنگ میشود و در واقع عشق به معشوق تمامی اندیشهها را تحت تأثیر قرار میدهد. شاعر همچنین به سادهزیستی و بیخود بودن عاشقان در برابر مشکلات اشاره میکند و میگوید که حتی اگر به مسائلی چون دشمنیها یا مشکلات مالی هم برخورد کنند، عشق موجب میشود که از عمق آنها غافل شوند. بهطور کلی، عشق به معشوق باعث غفلت از تمامی علامتها و نشانههای دنیوی میشود.
عاشقان صورت او را ز جان اندیشه نیستبیدلانش را ز آشوب جهان اندیشه نیست
هوش مصنوعی: عاشقان به زیبایی او علاقهمندند و هیچگونه نگرانی از جان و زندگی خود ندارند. بیخبران به خاطر آشفتگیهای جهان، هیچگونه اندیشهای ندارند.
از قضای آسمانی خلق را بیمست و بازآفتاب ار باز گشت از آسمان اندیشه نیست
هوش مصنوعی: به خاطر تقدیر الهی، انسانها همیشه نگران و ترسیدهاند و اگر خورشید هم دوباره به آسمان بازگردد، نگران تغییرات و اندیشهها هستیم.
پیش ازین ترسیدمی کز آب دامنتر شوداز گریبان چون گذشت آب، این زمان اندیشه نیست
هوش مصنوعی: پیش از این از اینکه دامنم خیس و مرطوب شود میترسیدم، اما حالا که آب رد شده و گذشته است، دیگر جایی برای نگرانی نیست.
ما ازین دریا، که کشتی در میانش بردهایمگر به ساحل میرسیدیم، از میان اندیشه نیست
هوش مصنوعی: ما از این دریا که با کشتیمان در آن هستیم، اگر به ساحل برسیم، دیگر اندیشهای در میان نخواهد بود.
گر چه از رطل گران کار خرد گردد سبکچون سبک روحی دهد رطلگران، اندیشه نیست
هوش مصنوعی: اگرچه کارهای مهم و بزرگ ممکن است به واسطهی بار سنگین و مشکلات فراوانی که دارند، ساده و قابل مدیریتی جلوه کنند، اما این بار سنگین تنها زمانی قابل تحمل است که روحی سبک و آزاد وجود داشته باشد. در غیر این صورت، حتی با وجود سنگینی بار، افکار دچار مشکل و اندیشههای منفی خواهند شد.
ای که گل چیدی و شفتالو گزیدی، رخنه جوما تفرج کردهایم، از باغبان اندیشه نیست
هوش مصنوعی: ای کسی که گل چیدی و هلو برداشت کردی، ما در این باغ زندگی کردهایم و درختانش را میشناسیم، اما فکر باغبان و نگهدارنده این باغ در کار نیست.
پاسبان را گوش بر دزدست و دل با رخت و ماچون نمیدزدیم رخت، از پاسبان اندیشه نیست
هوش مصنوعی: نگهبان به دزد توجه دارد و دلش با اوست، اما ما که دزدی نمیکنیم و چیزی از دست نخواهیم داد، نیازی نداریم که نگران نگهبان باشیم.
از برای دوست شهری دشمن ماشد، ولیگر مسخر میکنیم، از این و آن اندیشه نیست
هوش مصنوعی: برای دوستی که در شهر ما دشمنی کرده است، اگر ما او را به تمسخر بگیریم، به دیگران توجه نمیکنیم.
اوحدی، گر خلق تا قافت بکلی رد کنندچون قبول دوست داری همچنان، اندیشه نیست
هوش مصنوعی: اگر مردم شما را بهکلی نادیده بگیرند، ولی شما همچنان دوستی را که میخواهید قبول داشته باشید، هیچ اهمیتی ندارد.