غزل شمارهٔ ۱۳۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به مسائلی از جمله عشق و زیبایی سخن میگوید. او اشاره میکند که حتی اگر در مسیر عشق سختیهایی وجود داشته باشد، ارزش آن بیشتر از سختیهاست. به عشق خود و زیبایی آن اشاره میکند و میگوید که زیبایی او در مقایسه با چیزهای دیگر بینظیر است. همچنین به تناقضات عشق پرداخته و در نهایت از خواننده میخواهد که از دیدن زیباییها شاد باشد و غمهای بیفایده را فراموش کند، زیرا دنیا ارزش این غمها را ندارد.
گر سری در سر کار تو شود چندان نیستبا تو سختی به سری کار خردمندان نیست
هوش مصنوعی: اگر فردی در کار تو دچار مشکل شود، نباید نگران باشی؛ زیرا در کار اندیشمندان، سختیای وجود ندارد.
گردن ما ز بسی دام برون جست و کنونسر نهادیم به بند تو، که این بند آن نیست
هوش مصنوعی: ما از بسیاری دامها و مشکلات جان سالم به در بردیم، اما اکنون سر خود را به بند تو سپردهایم، زیرا این بندی که در آن هستیم، چیز دیگری است.
ای دل، ار میل به چاه زنخ او داریبه گنه کوش، که زیباتر ازین زندان نیست
هوش مصنوعی: ای دل، برای عشق او به چاه عشق برو و گناه کن، زیرا هیچ زندانی زیباتر از این عشق وجود ندارد.
شمس را دیدم و مثل قمرش نور نداشتپسته را دیدم و همچون شکرش خندان نیست
هوش مصنوعی: شمس را ملاقات کردم، اما مانند ماه روشنایی نداشت. پسته را هم دیدم، اما مثل شکر، شیرین و خوشحال نبود.
سنگجانی، که به سیمین تن او دل ندهدبیش ازینش تو مخوان دل، که کم از سندان نیست
هوش مصنوعی: سنگدلی که به زیبایی و لطافت توجهی ندارد، دل ندهید به او؛ زیرا ارزش او کمتر از سندان نیست و نمیتوان به او اعتماد کرد.
در جهان نوش لبی را نشناسم امروزکه غلام دهن او ز بن دندان نیست
هوش مصنوعی: امروز در دنیا کسی را نمیشناسم که به اندازهی آنکه بر دهان او دندان ندارم، برای من خوشمزه و لذتبخش باشد.
محتسب را اگر آن چهره درآید به نظرعذرها خواهد و گوید گنه از رندان نیست
هوش مصنوعی: اگر محتسب آن چهره (زیبای) معشوق را ببیند، به او عذر و بهانه میآورد و میگوید: گناه از رندان نیست.
اوحدی شاد شو از دیدن این روی و مخورغم بیفایده چندین، که جهان چندان نیست
هوش مصنوعی: ای اوحدی، شادی کن از دیدن این چهره و ناراحتی بیفایده را کنار بگذار، زیرا این دنیا چندان ارزش غم خوردن ندارد.