غزل شمارهٔ ۱۵۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی صحبت میکند. شاعر بیان میکند که عشق او به معشوقش تمام وجودش را در بر گرفته و عواطفش به شدت تحت تأثیر اوست. او از خیالاتی که در دلش شکل میگیرد، رنج میبرد و تمایل دارد تا از این افکار رهایی یابد. احساس درد و غم ناشی از دوری از معشوق به شدت او را آزار میدهد و او به کنایه میگوید که حتی اگر به کسی دیگر بگوید این خانه متعلق به معشوقش است، نباید غمی بر دلش بگذارد. در پایان، شاعر از محبوبش میخواهد که با یک شربت وصل، آرامش را به دلش بازگرداند. به طور کلی، شعر به زیبایی احساسات عمیق عاشقانه و غمهای ناشی از آن را منتقل میکند.
چندان نظر تمام، که دل نقش او گرفتاز وی نظر بدوز چو دل را فرو گرفت
هوش مصنوعی: تا آنجا که دیدار او دل مرا گرفته است، و آن چنان است که باید از او نظر بپوشم، چرا که دل بر اثر این عشق در بندش افتاده است.
بیرون رو، ای خیال پراکنده، از دلماز دیگری مگوی، که این خانه او گرفت
هوش مصنوعی: ای خیال آشفته، از دل من دور شو. از هیچ کس دیگری صحبتی نکن، زیرا اینجا دیگر برای اوست.
ای پیرخرقه،یک نفس این دلق سینهپوشبر کن ز من، که آتش غم در کو گرفت
هوش مصنوعی: ای روحانی که لباس خاصی پوشیدهای، یک لحظه این پوشاک سینهپوش را از من کنار بزن، زیرا آتش اندوه در دل من زبانه میکشد.
جانا، تو بر شکست دل ما مگیر عیبچون سنگ میزنی، نبود بر سبو گرفت
هوش مصنوعی: عزیزم، بر دل شکستهام خرده نگیر، چونکه تو مانند سنگی میزنی، که بر سبو (شکسته) نیفتاده است.
گویی که ناقه ختنی را گره گشودباد صبا، که از سر زلف تو برگرفت
هوش مصنوعی: انگار باد صبا گرهای را که بر گردن ناقهی ختن بود، باز کرد و از میان زلفهای تو برخاست.
سگ باشد ار به صحبت سلطان رضا دهدآشفتهای که با سگ آن کوی خو گرفت
هوش مصنوعی: اگر کسی با سلطان رضا گفتگو کند، حتی اگر او حالتی آشفته داشته باشد، با این حال او به نوعی به معاشرت با سگ آن کوی عادت کرده است.
دل را ز اشتیاق تو،ای سرو ماهرخخون رگ برگ فروشد و غم تو به تو گرفت
هوش مصنوعی: دل از شوق تو، ای ماهرو، به شدت نگران و پریشان است و غم تو تمام وجودش را فراگرفته است.
هر زخم بد، که هست، برین سینه میزنیعشق تو، راستی، دل ما را نکو گرفت
هوش مصنوعی: هر درد و زخم که بر دل من میزنی، ناشی از عشق تو است و حقیقت این است که این عشق دل ما را به خوبی درآورده است.
یک شربت آب وصل فرو کن به حلق دلکو را دگر نوالهٔ غم در گلو گرفت
هوش مصنوعی: یک جرعه از آب وصال را به دل مجروحم برسان که او دیگر نتوانسته غم را در گلو نگه دارد.
در صد هزار بند بماند چو موی توآن خسته را که دست خیال تو مو گرفت
هوش مصنوعی: مثل اینکه آن شخص خسته در هزاران بند و زنجیر گرفتار شده، اما موی تو همچون دستی خیالانگیز او را به خود جذب کرده و در چنگ خود گرفته است.
گوشی به اوحدی کن و چشمی برو گمارکافاق را به نقش تو در گفت و گو گرفت
هوش مصنوعی: به اوحدی گوش بده و نگاهی به عملکرد کافاق داشته باش، که چطور در صحبت کردن نقش تو را به تصویر کشیده است.