غزل شمارهٔ ۱۷۱
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق میپردازد. شاعر از عواطف خود و انتظارهایش از معشوق میگوید و نگرانیهایش را دربارهٔ وعدههای پیوستن و ارتباط با او مطرح میکند. او به زیبایی معشوق و خطاهایش اشاره میکند و میگوید که حتی یک ذره محبت از معشوق میتواند دلهره و شوق او را برانگیزد. همچنین، شاعر به غم و اندوه ناشی از فراق و عشق ناپایدار اشاره میکند و از عتاب دل به خاطر زخمهای ناشی از این عشق مینویسد. در نهایت، او از مناظر و احساسات مختلفی که در عشق متوجه میشود، سخن میگوید و به تقدیر و واقعیت تلخ عشق اشاره دارد.
هیچ اربه صید دلها در زلف تابت افتداول بکشتن من عزم شتابت افتد
هوش مصنوعی: هیچ شکارچی نمیتواند دلها را در زلف زیبایت به اسارت درآورد، مگر اینکه تصمیم بگیرد اول مرا به قتل برساند.
بسیار وعده دادی ما را به روز وصلیچون روز وصل باشد، ترسم که خوابت افتد
هوش مصنوعی: تو وعدههای زیادی به ما دادی که در روز وصال با هم خواهیم بود. اما ترسم این است که وقتی آن روز فرا برسد، تو خواب باشی و غافل از این دیدار.
چشمت خطا بسی کرد، ای ماهرخ چه باشد؟گر بعد ازین خطاها رای صوابت افتد
هوش مصنوعی: ای ماهرخ، چشمانت اشتباهات زیادی را مرتکب شدهاند. اگر پس از این همه خطا، باز هم بر سر عقل و درستی خود بمانی، چه خواهد شد؟
یک ذره گر دل تو میلی بما نمایداز ذرهای چه نقصان در آفتابت افتد؟
هوش مصنوعی: اگر دل تو کمی تمایل به ما داشته باشد، این عاطفه از یک ذره هم چه کمبودی در نورانیت تو ایجاد میکند؟
در خواب اگر ببینی، ای مدعی، شب مازود آن قصب که داری بر ماهتابت افتد
هوش مصنوعی: اگر در خواب ببینی که تو مدعی هستی، شب ما قبل از اینکه قصب (نی) که داری به ماهتابت بیفتد، زودتر از آن میگذرد.
بس خون فرو چکانی از دیده در غم اومانند این نمکها گر در کبابت افتد
هوش مصنوعی: شما از شدت غم او آنقدر اشک میریزید که مانند نمکهایی که در آتش میافتند، به شدت بر شما اثر میگذارد.
ای دل، مکن تو زان لب دیگر سال بوسهزیرا که آن نیرزی کو در جوابت افتد
هوش مصنوعی: ای دل، از آن لب دیگر سال بوسه نزن، زیرا که آن نیرویی که در مقابلش قرار میگیرد، به تو آسیب میزند.
جانا، مگر نبیند فردا عذاب دوزخدل خستهای که امروز اندر عذابت افتد
هوش مصنوعی: ای جانا، آیا نمیبیند فردا عذابی را که دل خستهای تجربه خواهد کرد، اگر امروز در رنج و عذاب تو باشد؟
من قدر سگ ندارم، پیش تو، خرم آن کسکوهم نشینت آید، یا هم شرابت افتد
هوش مصنوعی: من به اندازه سگ ارزش ندارم، اما خوشبحال کسی که همنشین تو شود یا اولین نوبت شرابت را بنوشد.
بار اوفتادگان را در سرزنش نگیریناگاه اگر ز عشقی خر در خلابت افتد
هوش مصنوعی: هرگز به سرزنش کسانی که در سختی افتادهاند نپرداز، چرا که ممکن است ناگهان از شدت عشق و عشق ورزی به حالت عجیبی دچار شوی.
گر اوحدی ازین پس بر خاک آستانتزین گونه اشک ریزد، کشتی در آبت افتد
هوش مصنوعی: اگر اوحدی از این به بعد بر خاک پایگاه تو اینگونه اشک بریزد، کشتیاش در آب تو غرق خواهد شد.