غزل شمارهٔ ۱۸۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و دردناک عاشقانه خود سخن میگوید. او دربارهٔ عشق و جدایی سخن میگوید که چگونه عشق به درها میبرد و باعث نالههایش میشود. زیبایی معشوقهاش به او اشک میدهد و موسیقیاش هر چیزی را از او میگیرد. شاعر یادآوری میکند که در سفرهایش سودی داشت، اما عشق معشوقهاش تمامی سودها را از او میگیرد. او به این نکته اشاره میکند که مدتها بود که در زندگیاش انتظار برخوردی را داشت، اما باد جدایی گلی از باغ زندگیاش را میبرد. در نهایت، شاعر به از دست رفتن دل و عقلش در عشق اشاره میکند و میگوید که دست بر روی آتش عشقش میسوزد و هیچچیز دیگری برایش باقی نمیماند.
موی فشانم دگر عشق به درها ببرددر همه عالم ز من ناله خبرها ببرد
هوش مصنوعی: موهایم را به باد میسپارم تا عشق به دروازهها برود و در همه جای دنیا از من صدای نالهها را ببرند.
روی چو گلبرگ تو اشک مرا سیم کردمطرب ما این نوا برزد و زرها ببرد
هوش مصنوعی: صورتت همچون گلبرگ، اشکهای مرا زیبا و دلانگیز کرد. ای مطرب، آهنگ دلنواز ما را نواختی و غمها و زخمهای ما را با خود بردی.
من ز سفرهای خود سود بسی داشتمعشق تو در باختن سود سفرها ببرد
هوش مصنوعی: من از سفرهای خود بهرههای زیادی بردم، اما عشق تو در مقایسه با این سفرها، تمامی آن سودها را از من میگیرد.
داشتم از شاخ عمر وعدهٔ برخوردنیباد فراقت به باغ بر زد و برها ببرد
هوش مصنوعی: دارم از عمرم میگذرم و منتظر لحظهای هستم که با دوری تو روبرو شوم؛ مانندی که باد درختان باغ را تکان میدهد و میبرد.
باز نیاید به هوش عاشق رویت، که اوتوش ز تنها ربود، هوش ز سرما ببرد
هوش مصنوعی: عاشق نتواند دوباره به هوش بیاید، زیرا زیبایی تو او را از خود بیخود کرده و هوش او را از سرما میگیرد.
زلف تو دل برد و هست در پی جان، ای عجب!بار کجا میهلد، دوست، که خرها ببرد؟
هوش مصنوعی: زلف تو دل مرا ربود و اکنون جان من در پی آن است. چه عجیب! کجا میرود بار، دوست، که خرها را ببرد؟
داشت دلی اوحدی، نقد و دگر چیزهااین دو بر آتش بسوخت عشق و دگرها ببرد
هوش مصنوعی: اوحدی دل عاشق و صادق داشت و تمام داراییاش را بر سر عشق گذاشت و دیگر چیزها را فراموش کرد.