غزل شمارهٔ ۱۹۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و شکایت ناشی از عشق صحبت میکند. او میگوید که نمیتواند به دشمنانش بگوید که دوستش چه ظلمهایی بر او روا داشته است. او اشاره میکند که لب عشقش جنایتی نکرده، اما آهی که از دلش به خاطر آن دوست برآمده، گناهی بزرگ است. شاعر عاشقانه از کسی دعوت میکند که درد او را درک کند و با وجود معشوق، گرما و نور زندگی را تجربه نماید. همچنین به زیبایی معشوق اشاره میکند که چهرهاش از هزارها ستاره و خورشید زیباتر است و هیچکس نتوانستهاند از زیبایی او بگوید. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق و سرزنش نه تنها در زندگیاش تأثیری ندارد بلکه نشان عشق او در دل همهگان به رسمیت شناخته شده است.
به دشمنان نتوان رفت و این شکایت کردکه دوست بر دل ما جور تا چه غایت کرد
هوش مصنوعی: نمیتوان به دشمنان نزدیک شد و از این شکایت کرد که دوست چقدر بر دل ما ظلم کرده است.
لبش، که بر دل ما راه زد، جنایت نیستدلم که آه زد از دست او جنایت کرد
هوش مصنوعی: لبخند او که دل ما را تحت تاثیر قرار داد، گناهی نیست. بلکه دلی که از دست او آه میکشد، خود گناه کرده است.
بیا، که درد ترا من به جان خریدارماگر به سینه رسید، ار به جان سرایت کرد
هوش مصنوعی: بیا که من آمادهام تا درد تو را بپذیرم، حتی اگر این درد به قلبم برسد یا به جانم آسیب بزند.
لبت که آیت لطفست، قهر بر دل منروا بود، چو به حکم حدیث و آیت کرد
هوش مصنوعی: لبت که نشانهای از مهربانی و لطف تو است، حق داشتن بر دل من ناراحتی و قهر است، زیرا تو بر اساس سخن و نشانهای که داری، این کار را انجام میدهی.
کمینه پرتوی از صورت تو بتواندهزار زهره و خورشید را حمایت کرد
هوش مصنوعی: حداقل نوری که از چهرهات ساطع میشود، قادر است هزاران ستاره و خورشید را درخشان کند.
کسی ندید رخت را، که وصف داند گفتقمر نشان تو از دیگری روایت کرد
هوش مصنوعی: کسی چهرهات را ندید که بتواند به درستی تو را توصیف کند، بلکه زیباییات را مانند ماه از دیگران شنیدم.
مگر ز بام رخت را مجاوران فلکبه آفتاب نمودند و او حکایت کرد
هوش مصنوعی: آیا همسایههای آسمانی، زیبایی تو را به خورشید نشان دادند و او هم داستان زیبایت را بازگو کرد؟
اگر به شحنه بگویند، شهر بگذاردستم، که نرگس مست تو در ولایت کرد
هوش مصنوعی: اگر به نگهبان بگویند که شهر را ترک کند، به خاطر ظلمی که بر مردم میشود، این تنها به خاطر نرگس زیبای توست که در این دیار مشهور شده است.
به عشق سرزنش و منع دل کفایت نیستاز آن که در همه عمر خود این کفایت کرد
هوش مصنوعی: عشق را نمیتوان با سرزنش و محدودیت از بین برد؛ زیرا در طول زندگی، این روشها هیچ تأثیری نداشتهاند.
نشان روی تو از هر که باز پرسیدممیان عالمیانم نشان و رایت کرد
هوش مصنوعی: هرکسی که از من درباره تو سؤال کرد، من نشان و علامت تو را در میان همه مردم معرفی کردم.
بریخت خون من از چشم و مردم از چپ و راستدرین حدیث که با اوحدی عنایت کرد
هوش مصنوعی: خون من از چشمانم ریخت و مردم از دو طرف در این داستان که: به اوحدی توجه کرد.