غزل شمارهٔ ۱۹۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و از تأثیر عمیق او بر دل و جان عاشق سخن میگوید. او توضیح میدهد که چگونه لبان معشوق با شیرینیاش دلش را تسخیر کرده و چگونه زیبایی چهرهاش باعث میشود که حتی کافرانی که به قبله پشت کردهاند، به طرف او بگروند و نماز بخوانند. عشق به این دلبری باعث شده که حتی دردهای گذشته را فراموش کند و زخمهای دل را تحمل کند. شاعر در نهایت احساس میکند که هیچ راهی برای فرار از این عشق و تأثیر آن بر زندگیاش وجود ندارد و در پرده فراق معشوق در عذاب است.
ترکم به خنده چون دهن تنگ باز کرددل را لبش ز تنگ شکر بینیاز کرد
هوش مصنوعی: ترک گفتن او به خنده دل را شاد کرد و هنگامی که لبانش را گشود، شیرینی کلامش باعث شد که دل از نیاز و اضطراب رها شود.
کافر، که رخ ز قبله بپیچیده بود و سرچون قامتش بدید به رغبت نماز کرد
هوش مصنوعی: مردی که به سمت قبله اشاره نکرده بود و وقتی قد بلندش را دید، با میل و رغبت به نماز ایستاد.
ای دلبری که عارض چون آفتاب توبر مشتری کرشمه و بر ماه ناز کرد
هوش مصنوعی: ای محبوبی که چهرهات مانند آفتاب میدرخشد، بر ستاره مشتری (زیباترین) جلوه میکنی و به ماه هم ناز و کرشمه میکنی.
از درد دل چو مار بپیچید سالهاهر بیدلی، که عقرب زلف تو گاز کرد
هوش مصنوعی: سالهاست که از درد دل میپیچم و در عذاب هستم، زیرا زلف تو همچون عقربی به من آسیب رسانده است.
با صورت خیال تو دل خلوتی گزیدوانگه بر وی این دگران در فراز کرد
هوش مصنوعی: به خاطر تصویر تو، دلم به تنهایی پناه برد و سپس بر او دیگران را سرزنش کرد.
پیوسته من ز عشق حذر کردمی، کنونآن چشمهای شوخ مرا عشقباز کرد
هوش مصنوعی: مدتی از عشق دوری کردم، اما اکنون این چشمهای بازیگوش مرا به عشق دعوت میکنند.
کوتاه گشته بود ز من دست حادثاتزلف تو کار بر من مسکین دراز کرد
هوش مصنوعی: دست بلا و مشکلات از من کوتاه شده بود، اما زلف تو باعث شد که من، مسکین و بیچاره، دوباره به دردسر بیفتم.
رفتی، پی تو پردهٔ خلقی دریده شداین پرده بین، که بار فراق تو ساز کرد
هوش مصنوعی: وقتی که تو رفتی، پردهای که میان مردم بود، دیگر نگهداری نشد و شکسته شد. حالا این پرده را ببین که چطور درد جدایی تو را به نمایش گذاشته است.
پنهان بر اوحدی زدهای تیر چشم مستنتوان ز پیش زخم چنین احتراز کرد
هوش مصنوعی: چشمان معشوق همچون تیرهایی از عشق به دل فرو رفتهاند و نمیتوان از زخمی که از این تیرها بر دل نشسته است، دوری جست.