غزل شمارهٔ ۲۲۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره تأثیر عشق و زیبایی بر دل و جان انسانهاست. شاعر با اشاره به صفات معشوق، از جمله زلف و چهرهاش، به تأثیرات عمیق عشق و دیوانگی ناشی از آن پرداخته است. او به رابطهها و دوستیها اشاره کرده و مرزهای میان وفاداری و خیانت را بررسی میکند. در نهایت، شاعر به وجود عشق و تأثیرات آن بر زندگی و روح خود اشاره میکند، با تأکید بر اینکه عشق او را به زندگی و هستی متصل میکند.
با زلف او مردانگی باد صبا را میرسدوز روی او دیوانگی زلف دو تا را میرسد
هوش مصنوعی: زلف او به باد صبا جوانمردی و شهامت میبخشد و از چهرهاش، دیوانگی دو زلف به دیگران منتقل میشود.
هست از میان او کمر بر هیچ، آری در جهانبر خوردن از سیمین برش بند قبا را میرسد
هوش مصنوعی: در میان او هیچ چیز به عنوان کمر وجود ندارد، اما در دنیا وقتی که به نقره یا زیباییها نگاه میکند، به نظر میرسد که بند قبا (لباس) او به این زیباییها وابسته است.
با دشمنان هم خانگی زآن دوست میزیبد نکواز دوستان بیگانگی آن آشنا را میرسد
هوش مصنوعی: زندگی با دشمنان به نسبت زندگی با دوستانی که غریب و ناآشنا هستند، بهتر است. در واقع، نزدیکی به یک آشنا ارزشمندتر از بیگانگی با دوستان غیر قابل اعتماد است.
گر تیره طبعی دور گشت از مجلس ما، گو: بروکین رندی و دردی کشی اهل صفا را میرسد
هوش مصنوعی: اگر از جمع ما دور شدی چون که طبع تو تیره است، بگو برو، زیرا این درد و رندی که تو تحمل میکنی، مختص اهل صفا نیست و به ما مربوط نمیشود.
آنرا که هست از عشق او رخ در سلامت بعد ازینگو: نام عشق او مبر، کین شیوه ما را میرسد
هوش مصنوعی: اگر کسی که به عشق او دچار است، با چهرهای سالم و شاداب در آینده زندگی کند، پس بگو نام عشق او را به زبان نیاور. زیرا این گونه زندگی کردن برای ما مناسب نیست.
ما را بکشت آن بیوفا، بیموجب و ما شادمانبیموجبی عاشق کشی آن بیوفا را میرسد
هوش مصنوعی: عشق آن فرد بیوفا باعث مرگ ما شد، بدون اینکه دلیلی داشته باشد. اما ما همچنان خوشحال و بیدلیل در عشق او غرق هستیم.
گر اوحدی از نیستی در عشق او دم میزندما نیستانیم، ای پسر، هستی خدا را میرسد
هوش مصنوعی: اگر اوحدی (شاعر) از وجود خود در عشق کسی میگوید، ما که در حالت عدم و نبود هستیم، جواب عشق خدا را میشنویم.