غزل شمارهٔ ۲۳۷
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حقیقتها و معضلات عشق و وابستگیهای انسانی میپردازد. شاعر بیان میکند که هر کس که در دام عشق بیفتد، نباید نسبت به دیگران کاری داشته باشد و کسی که دچار عشق میشود، انتظار دارد دیگران به او توجه و محبت کنند. همچنین شاعر متذکر میشود که عشق و صمیمیت گاهی با درد و رنج همراه است و برای رسیدن به معشوق، باید تلاش کرد و تسلیم نشد. او بر این باور است که عشق واقعی نیاز به فداکاری و از خودگذشتگی دارد و بدون آن، عشق معنایی نخواهد داشت. در پایان، شاعر از امیدواری به یاری و محبت دیگران سخن میگوید و بر اهمیت رحم و محبت در روابط انسانی تأکید میکند.
هر که صید او شود با دیگری کارش نباشدوانکه داغ او گرفت از بندگی عارش نباشد
هوش مصنوعی: هر کس که به دام دیگری بیفتد، دیگر نباید کاری به کار او داشته باشد و کسی که از محبت او دل شکسته، نباید خود را متعهد به بندگی او احساس کند.
نیست عیبی اندرین گوهر،ولیکن من شکستشمیکنم، تاهیچ کس جز من خریدارش نباشد
هوش مصنوعی: این جواهر هیچ عیبی ندارد، اما من آن را خراب میکنم تا هیچکس جز من نتواند آن را بخرد.
طالب مقصود را از در نشاید باز گشتنآستان را بوسه باید داد، اگر بارش نباشد
هوش مصنوعی: کسی که به دنبال هدف و مقصود خود است، نباید از درگاه آن بازگردد. حتی اگر موفق نشود، باید با احترام و محبت به آن درگاه نزدیک شود و آن را ببوسد.
دوستان گویند: کز دردش به غایت میگدازیچون کند بیچاره رنجوری؟ که تیمارش نباشد
هوش مصنوعی: دوستان میگویند: او به شدت در رنج و درد است، چطور میتواند این همه زجر را تحمل کند؟ چرا که کسی را ندارد که از او مراقبت کند.
هر که عاشق باشد او را، مینپندارم، که در دلحرقتی، یا رقتی در چشم بیدارش نباشد
هوش مصنوعی: هر کسی که عاشق باشد، نمیتوانم بپندارم که در دلش آتش شوقی یا اشکی در چشمانش وجود ندارد.
عشق و مستوری بهم دورند و راه پاکبازیآن کسی آسان رود کین شیشه در بارش نباشد
هوش مصنوعی: عشق و پنهان کاری به هم ارتباطی ندارند و مسیر پاکبازی برای کسی هموار است که در باران دلمشغولی و تردید نباشد.
در خرابات امشبم رندی به مستی دید و گفتا:این چنین صوفی، عجب دارم، که زنارش نباشد
هوش مصنوعی: امشب در میخانه هستم و رندی را در حال خوشی دیدم. او گفت: شگفتا! این صوفی چگونه است که در این حال و هوای مستی نیست و به زهد و تقوا روی نیاورده است؟
فکرتم هر لحظه میگوید که: جان در پایش افشانکار جان سهلست، میترسم سزاوارش نباشد
هوش مصنوعی: هر لحظه در اندیشهام میگوید که جانم را برای او قربانی کنم، اما از این میترسم که شاید شایستهاش نباشم.
گر مسلمانی، نگه کن در گرفتاران به رحمتکافرست آن کس که رحمی بر گرفتارش نباشد
هوش مصنوعی: اگر مسلمان هستی، به احوال کسانی که در سختیاند نگاه کن. آن کس که بر گرفتاران رحم نکند، در حقیقت کافر است.
راه عشق و سر درد و وصف مهر ماهرویانهر کسی گوید، ولی این نالهٔ زارش نباشد
هوش مصنوعی: در مسیر عشق و توصیف زیباییهای ماهروها، هر کس نظری دارد، اما این درد و نالهای که من دارم، خاص من است و قابل مقایسه با دیگران نیست.
اوحدی امیدوار تست و دارد چشم یاریگر تو یار او نباشی، هیچ کس یارش نباشد
هوش مصنوعی: اوحدی به یاری تو امیدوار است و منتظر کمک توست. اگر تو یارش نباشی، هیچ کس دیگر هم به او کمک نخواهد کرد.