غزل شمارهٔ ۲۷۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عمق احساسات عاشقانهاش اشاره میکند و بیان میکند که حتی اگر معشوقش او را به دردسر بیندازد، باز هم از او روی برنمیگرداند. او احساس میکند که عشق او به معشوق به قدری قوی است که همه چیز را تحت تاثیر قرار میدهد. وقتی به یاد چهره ی معشوق میافتد، دوباره مشتاق میشود و این عشق او را مانند فرهاد در کوه و کمر، در جستجوی محبوب میگرداند. شاعر از نسیم صبح میخواهد که به او خبر دهد که معشوقش از حال او بیخبر است و او در حال حاضر به حالتی ناخودآگاه و بیسر و پا گرفتار شده است. در پایان، اوحدی به این نکته اشاره میکند که این غم و ناله ممکن است در زندگی او تاثیر بگذارد و او را تغییر دهد.
سر نگردانم ازو، گر به سرم گرداندبنهم گردن، اگر خاک درم گرداند
هوش مصنوعی: به هیچ وجه از او روی برنمیگردانم، حتی اگر او باعث شود که سرم به زمین بیفتد، باز هم تسلیم او میشوم، حتی اگر هم از خاک وجود من ساخته شود.
نه چنان بستهٔ مهرم که بپیچانم رخوقت شمشیر زدن گر سپرم گرداند
هوش مصنوعی: من آنقدر تحت کنترل و محدود نیستم که نتوانم در لحظهی حساس و در زمان مبارزه، چهرهام را تغییر دهم. حتی اگر دفاعم هم دچار مشکل شود.
روی بنمود و چو مشتاق شدم، بار دگرباز پوشید، که مشتاق ترم گرداند
هوش مصنوعی: او رویش را به من نشان داد و وقتی که شیدا شدم، دوباره آن را پوشاند تا بیشتر دلتنگ و مشتاق من شود.
گاه آنست که: یاد لب شیرینش بازهمچو فرهاد به کوه و کمرم گرداند
هوش مصنوعی: گاهی پیش میآید که یاد لبهای شیرین او، مرا همچون فرهاد به جان و دل به کوه و کمر میکشاند.
ای نسیم سحر، از خود به فغانم، برسانخبر او، که ز خود بیخبرم گرداند
هوش مصنوعی: ای نسیم صبحگاهی، به فریاد من گوش بده و خبر او را به من برسان، چرا که من از خود بیخبر و غمگین هستم.
پیش ازینم خبر از پا و سر خود میبودوقت آنست که بیپا و سرم گرداند
هوش مصنوعی: قبل از این هم از وضعیت خودم و نقاط ضعف و قوتام خبر داشتم، اما حالا زمان آن رسیده که با تمام وجودم و بدون توجه به محدودیتهایم به زندگی ادامه دهم.
اوحدی در غمش ار ناله چنین خواهد کردزود باشد که به گیتی سمرم گرداند
هوش مصنوعی: اگر اوحدی در غم خود اینگونه ناله کند، به زودی ممکن است که در این دنیا به شادی و خوشبختی دست پیدا کند.