غزل شمارهٔ ۲۷۹
هوش مصنوعی: این شعر درباره شدت احساسات و درد ناشی از جدایی و عشق است. شاعر میگوید که جز رنج و عذاب چیزی نمیشناسد و به خاطر فقدان معشوقش، در تسلیم و بردباری زندگی میکند. او از غم جدایی و شبهای تار میگوید و روشن میکند که روح و زندگیاش تحت تأثیر یاد او قرار دارد. دیگران نیز از عشق او رنج میبرند، اما هیچکس نمیداند که چه بر او میگذرد. شاعر در نهایت بیان میکند که هیچ کسی نمیتواند عمق درد او را درک کند.
رخ تو به جز جور و خواری ندانددل من به جز بردباری نداند
هوش مصنوعی: صورت تو جز زیبایی و ظلم برای دل من معنایی ندارد و دل من جز صبر و تحمل چیزی نمیشناسد.
ز بی یارمندی بنالند مردممن از یارمندی، که یاری نداند
هوش مصنوعی: مردم از نداشتن یار و همراهی مینالند، اما من از این میگویم که یاران واقعی معنای یاری را نمیدانند.
ز روزم چه پرسی؟ که چشم ترمنبجز رنگ شبهای تاری نداند
هوش مصنوعی: از روز من چه میپرسید؟ که چشمانم جز رنگ شبهای تاریک هیچچیز دیگری نمیشناسد.
من از داغ هجر تو هردم به نوعیبگریم، که ابر بهاری نداند
هوش مصنوعی: من به خاطر جدایی تو هر لحظه به شکلی میگریم که حتی ابرهای بهاری از آن بیخبرند.
چنان نقش رویت گرفتست چشممکه نقش منش پیش داری نداند
هوش مصنوعی: چشمم به قدری به تصویر صورتت عادت کرده که حتی تصویر خودم را نمیشناسد.
ز پیش دلم شادمانی چه جویی؟که غم دید و جز سوگواری نداند
هوش مصنوعی: دل من دیگر شادمانی را جستجو نکن، زیرا آن فقط غم را دیده و چیزی جز سوگواری نمیشناسد.
دلم دانشی کز جهان کرد حاصلگران نیز یادش نیاری نداند
هوش مصنوعی: دل من دانش و آگاهیای را به دست آورده که از دنیا به دست آمده، اما چه فایده دارد که حتی یاد آن را هم نمیکند و از آن بیخبر است.
ز عشق تو زارند خلقی ولیکنکس این شیوه فریاد و زاری نداند
هوش مصنوعی: مردم به خاطر عشق تو بسیار رنج میبرند، اما هیچکس نمیداند چگونه باید به این شیوه ناله و فریاد کند.
روانم ز جور لبت چون نسوزد؟که با اوحدی سازگاری نداند
هوش مصنوعی: روح من از ظلم لبهای تو در امان نخواهد ماند؛ چون نمیتواند با اوحدی (عاشق) هماهنگ شود.