غزل شمارهٔ ۴۰۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دوری معشوقش شکایت میکند و میگوید علیرغم فاصلهاش، نتوانسته از یاد او و غم او جدا شود. دلش از یاد معشوق داغ شده و احساس میکند که صبرش تمام شده است. او به زیبایی معشوق اشاره کرده و خود را آماده فدای او میداند ولی دلش را نمیخواهد که بیشتر از این به درد بیفتد. شاعر همچنین از ارسال نامههایی به معشوقش میگوید که بیپاسخ ماندهاند و انتظارش برای پاسخ معشوق به او ناامید کننده شده است. او میخواهد که معشوق به حال دلتنگیاش گوش دهد و میفهمد که دلش به بود و نبود معشوقش وابسته است. در نهایت، شاعر با اشاره به عشقش، بیان میکند که این احساسات میان جوانان و پیران مشترک است و عشق اوحدی (شاعر) را فاش میکند.
گر چه دورم، نه صبورم ز تو، ای بدر منیردور بادا! که کند صبر ز یاد تو ضمیر
هوش مصنوعی: هرچند از تو دورم، اما تحمل دوریات را ندارم، ای روشنایی من! کاش دوری من از تو باعث فراموشیام نشود.
دلم آخر ز تو چون صبر تواند؟ کاولگلم از خاک سر کوی تو کردند خمیر
هوش مصنوعی: دل من چگونه میتواند صبر کند؟ چون اول گلی که از خاک کوی تو برداشتند، مرا شکل دادند.
چشم ازان غمزه و رخسار بنتوانم دوختاگرم غمزه و چشم تو بدوزند به تیر
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به زیبایی و جاذبهی چشمان تو بیتوجه باشم، حتی اگر تیرهایی که به سوی من پرتاب میشود، از چشم و غمزهی تو باشد.
سر فدا کردم و جان میدهم و دل بر تستجگرم نیز مکن خون، که نکردم تقصیر
هوش مصنوعی: من جان و دل و همه چیزم را فدای تو میکنم و از تو درخواست دارم که جگرم را نصیب خون نکن، زیرا من هیچ گناهی نکردهام.
نکنم قصهٔ زلفت،که حدیثیست درازنبرم نام فراقت، که گناهیست کبیر
هوش مصنوعی: هرگز درباره موهای تو صحبت نمیکنم، زیرا داستانش بسیار طولانی است. همچنین از جداییات نام نمیبرم، چون این کار گناهی بزرگ است.
بارها پیش تو این نامه فرستادم، لیکدیرها شد که جواب تو نیاورد بشیر
هوش مصنوعی: من بارها این نامه را برای تو فرستادم، اما متأسفانه مدت زیادی است که منتظر جواب تو هستم و خبری از بشیر نیست.
چون رسد نامهٔ وصل تو به من؟ چونکه ز کبرنام من خود ننویسی و نگویی به دبیر
هوش مصنوعی: کی نامهٔ پیوستگی تو به دستم خواهد رسید؟ زمانی که از روی تکبر، نام من را خودت ننویسی و به نویسنده نیز نگویی.
گوش بر نالهٔ من دار و ببین حال دلمتا ننالم به خدایی ،که سمیعست و بصیر
هوش مصنوعی: گوشهایت را به صدای نالهام بسپار و وضعیت دلتنگیام را ببین. تا زمانی که به خدایی که شنوا و بیناست، ناله نکنم.
ناگزیرست که با خولی تو سازد دلکه ندارد نظر از دیدن روی تو گزیر
هوش مصنوعی: دل ناچار است که با خولی سازگار شود، زیرا از دیدن چهره تو راه فراری ندارد.
فاش کرد اوحدی این واقعه بر پیر و جوانکه: تو معشوق جوانی و منت عاشق پیر
هوش مصنوعی: اوحدی به همه، چه جوانان و چه پیران، آشکار میسازد که تو محبوب جوانان هستی و انتظار عاشقهای پیر بر توست.