غزل شمارهٔ ۴۱۵
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات شاعر درباره عشق و نرسیدن به محبوب میپردازد. شاعر از دردهای دل خود میگوید که هنوز درمان نشدهاند و به بیگانه شدن از دیگران به خاطر عشق میپردازد. او میبیند که ماجرای عشقش در دل دیگران شناخته شده، اما خود هنوز به کسی نگفته است. در ادامه، شاعر به انتظار و آرزوی وصال محبوبش اشاره میکند، اما میگوید دعاهایش مستجاب نشده و در حسرت آن عشق است. همچنین، او به زیبایی محبوب و بوی خوش او که از نسیم میآید اشاره میکند و در نهایت میگوید دلش برای محبوبش مشتاق است، اما ناپدید شده و باز نمیگردد. شاعر از اوحدی میخواهد که حال دلش را نپرسد چون دل دیگر برایش برنگشته است.
کام دلم نشد ز دهانت روا هنوزو آن درد را که بود نکردم دوا هنوز
هوش مصنوعی: بغض و آرزوی دل من هنوز از دهان تو سیراب نشده است و آن دردی که در دل دارم هنوز درمان نشده است.
بیگانه گشتم از همه خوبان به مهر تووآن ماه شوخ دیده نگشت آشنا هنوز
هوش مصنوعی: من از همه خوبیها و دوستان دور شدم به خاطر عشق و محبت تو، اما آن ماه زیبای گزنده هنوز با من آشنا نشده است.
عالم ز ماجرای دل ریش من پرستبا هیچ کس نگفته من این ماجرا هنوز
هوش مصنوعی: عالم پر شده از داستان دل شکسته من، اما من هنوز این داستان را با هیچکس در میان نگذاشتهام.
ای دل، منال در قدم اول از گزنداز راه عشق او تو چه دیدی؟ بیا هنوز
هوش مصنوعی: ای دل، در نخستین گام از آسیبهای عشق او غم نخور، تو چه تجربهای داشتی؟ بیا هنوز ادامه بده.
ما را خدای در ازل از مهر او سرشتناکرده هیچ نسبت حسی بما هنوز
هوش مصنوعی: خداوند ما را از ابتدا به خاطر محبت و عشق خود آفریده و هیچ احساسی از او به ما منتقل نکرده است.
هر شب وصال او به دعا خواهم از خدادردا! که مستجاب نگشت این دعا هنوز
هوش مصنوعی: هر شب برای دیدن معشوقم از خدا دعا می کنم، اما افسوس که این دعا هنوز برآورده نشده است.
او گر قفا زنان ز در خود براندمچشمم به راه باشد و رو از قفا هنوز
هوش مصنوعی: اگر او با پشت به من برود و از در خارج شود، چشمانم همچنان به راه او دوخته خواهد بود و حتی از پشت سر او هم برمیگردم.
روزی نسیم بر سر زلفش گذار کردزان روز بوی غالیه دارد صبا هنوز
هوش مصنوعی: روزی نسیمی به زلف او برخورد و از آن روز به بعد، نسیم صبحگاهان بویی از عطر دلنشینی دارد.
یک ذره مهر او به دل آسمان رسیدچون ذره رقص میکند اندر هوا هنوز
هوش مصنوعی: یک ذره از محبت او به دل آسمان رسید و هنوز آن ذره در هوا میرقصد.
چشمم بر آستان در او شبی گریستخون میدمد ز خاک در آن سرا هنوز
هوش مصنوعی: چشمانم در ورودی خانه او در شب گریه کردند و هنوز هم خون از خاک آنجا میریزد.
ای اوحدی، تو حال دل من ز من مپرسکان دل برفت و باز نیامد بجا هنوز
هوش مصنوعی: ای اوحدی، تو از حال و روز من نپرس، زیرا دل من رفته و هنوز به حال خود بازنگشته است.