غزل شمارهٔ ۴۴۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به توصیف زیباییهای ظاهری و باطنی معشوق میپردازد و از احساسات عمیق خود نسبت به او سخن میگوید. او به زیبایی لبها و چشمان معشوق اشاره کرده و از longing برای وصال او صحبت میکند. همچنین تنهایی و دلشکستگی ناشی از دوری را نیز بیان میکند. شاعر در نهایت به آشفتهحالی دل خود اشاره کرده و از ملاقات با معشوق و بوسه بر خاک پای او آرزو میکند.
ای رخت خرم و دهانت خوشوآن نظر کردن نهانت خوش
هوش مصنوعی: ای زندگیات شاد و لبهایت زیبا و نگاه پنهانیات دلنشین است.
روش قد نازنینت خوبشیوهٔ چشم ناتوانت خوش
هوش مصنوعی: طرز ایستادن زیبایت دلربا و شیوهٔ نگاه تماشاییات دلنشین است.
وصل آن رخ به جان همی طلبمبه رخم در نگر که جانت خوش!
هوش مصنوعی: من عاشق آن چهرهام و دوست دارم که به جانم بپیوندد. به چهرهام نگاه کن که جان تو در آن خوشحال است!
یارب، آن پرده کی براندازی؟تا ببینیم جاودانت خوش
هوش مصنوعی: خداوندا، کی آن پرده را کنار میزنی تا زیبایی ابدیات را ببینیم؟
به دهن میوهٔ بهشتی تومیوه شیرین و استخوانت خوش
هوش مصنوعی: میوهٔ بهشتی در دلت، طعم شیرینی دارد، و استخوانهایت هم خوشساخت و زیبا هستند.
چند گویی: زیان کنی از من؟سود کی کردم؟ ای زیانت خوش
هوش مصنوعی: چقدر از من میگویی که به تو آسیب میرسانم؟ چه سودی از من به دست آوردهام؟ خوشبختانه، زیان تو را بر من فراموش کن!
کی ببینیم تنگ چون کمرت؟دست خود کرده در میانت خوش
هوش مصنوعی: کی میتوانیم ببینیم که چقدر تنگ و خوشفروغ است کمر تو؟ تو خودت را با دست به زیبایی در میان گیسوانت آراستهای.
باز ما را دلیست آشفتهبا سر زلف دلستانت خوش
هوش مصنوعی: ما هنوز دلمان بیقرار است و از زیباییهای موهایت خوشحالیم.
اوحدی را شبی ببینی تومرده بر خاک آستانت خوش
هوش مصنوعی: شبی اوحدی را خواهی دید که بر زمین در آستان تو خوابیده است و این صحنه برای تو خوشایند خواهد بود.