غزل شمارهٔ ۴۹۴
هوش مصنوعی: این شعر به احساس درد و عشق عمیق شاعر اشاره دارد. شاعر از محبوب خود میخواهد که به او رحم کند و با وجود زردی و بیماریاش، توجهی به او داشته باشد. او از روزهایی که در عشقش رنج میکشد، صحبت میکند و میگوید که تنها در دام زیبایی محبوبش گرفتار است. در ادامه، شاعر سخن از درخواست بوی خوش گلها میکند تا یادآور زیبایی محبوبش باشد و نهایتا به اوحدی اشاره میکند که اگرچه او را دیده، اما احساسش نگذاشته تا به دیگران توجه کند. در کل، شعر به عمق احساسات عاشقانه و درد جدایی اشاره دارد.
غافل چرایی؟ جانا، ز دردمرحمت کن آخر بر روی زردم
هوش مصنوعی: عزیزم، چرا غافلی؟ به خاطر دردم به من رحم کن و به احوال زرد و نزارم رسیدگی کن.
خونم بریزی هر روز، چون منداد از تو خواهم، گویی چه کردم؟
هوش مصنوعی: هر روز اگر خونم بر زمین بریزد، در حالی که من از تو فریاد میزنم، به نظر تو چه کردهام؟
در دام حسنت جز دم ندیدموز خوان عشقت جز خون نخوردم
هوش مصنوعی: در زیبایی تو چیزی جز نفس و دم را ندیدم و از سفره عشق تو غیر از خون و رنج نچشیدم.
نقش غمم چون بر دل نوشتیمن نامهٔ خود در مینوردم
هوش مصنوعی: غم و اندوه من در دل مانند یک نقاشی ثبت شده است و من نیز نامهای از خود را در حال نوشیدن شراب، بیان میکنم.
خاک نسیمت گردم به زاریباشد که آرد پیش تو گردم
هوش مصنوعی: من از خاک تو میشوم، به قدری که به امید تو، با ناله و زاری به حضورت بیایم.
ای باد مشکین، گر میتوانیبویی بیاور زان باغ وردم
هوش مصنوعی: ای باد خوشبو، اگر میتوانی، بوی گلهای آن باغ را از من بیاور.
تا دیدهٔ من دید آن صنم راگر اوحدی را، دیدم نه مردم
هوش مصنوعی: وقتی چشم من آن معشوق را دید، اگر اوحدی هم بود، من دیگر خودم را نمیدیدم.