غزل شمارهٔ ۴۹۵
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر جستجوی شاعر برای رسیدن به حقیقت و عشق الهی است. او در مسیر خود به سختیها و دردها مواجه شده، اما همواره به دنبال نفوذ در معنای عمیق زندگی و شناخت خداوند بوده است. شاعر به تجربههای مختلفی اشاره میکند و از تغییرات درونی و بیرونی که در طول زندگیاش تجربه کرده، صحبت میکند. او به قطع ارتباط با دنیا و توجه به روحانیت و عشق حقیقی اشاره میکند و در نهایت، به احساس رضایت و آرامش در این مسیر میرسد.
هر چند به کوی او دیرست که پی بردمبسیار بگردیدم تا راه بوی بردم
هوش مصنوعی: با این که مدتی طولانی از حضور در کوی او میگذرد، اما من پی بردم که باید راه او را پیدا کنم و به همین خاطر مدتها در جستجوی آن بودم.
تا خلق ندانندم وز چشم نرانندمصد بار سر خود را از رشد به غی بردم
هوش مصنوعی: من تا زمانی که دیگران متوجه نشوند و از دیدم دور نکنند، بارها تلاش کردهام که سر خود را از رشد و پیشرفت دور کنم.
گو: دست فرو شویید از من دو جهان، زیرادست از دو جهان شستم، تا دست به میبردم
هوش مصنوعی: بگو: از من به دور شوید ای دو جهان، چون من از دو جهان فاصله گرفتم تا به مینوشم.
مجنون ز رخ لیلی از مرگ نیندیشداز خویش به مردم من، پس رخت بحی بردم
هوش مصنوعی: مجنون به خاطر زیبایی لیلی، از مرگ نترسید و خود را فراموش کرد. من هم، به خاطر او، چهرهام را به مردم نشان دادم.
با شاه به شهریور تقریر توان کردناین زحمت دم سردی کز بهمن و دی بردم
هوش مصنوعی: میتوانم با پادشاه در شهریور صحبت کنم، اما این کار دشواری است که از سرمای بهمن و دی بر من تحمیل شده است.
زین سایه توان گشتن همسایهٔ نور اوزیرا که به خورشیدش من راه به فی بردم
هوش مصنوعی: از سایه او میتوانم همسایه نور او شوم؛ زیرا به درخشش خورشیدش راه پیدا کردهام.
خدمت چو نکو کردم، از خدمت آن سلطانهم جام به جم دادم، هم تاج زکی بردم
هوش مصنوعی: وقتی به طور نیکو به وظیفهام عمل کردم، از دستاوردهای آن مقام بلند، هم پیالهای از شراب و هم تاجی از نعمات الهی به دست آوردم.
دل در پی «لا» و «هو» گم گشت، دل خود رااز«لا» چو طلب کردم، «هو» گفت که، هی بردم!
هوش مصنوعی: دل من در جستجوی حقیقت و وجود از دست رفته است. وقتی که به دنبال حقیقت خودم رفتم، فهمیدم که تنها با اتحاد با آن حقیقت میتوانم به خودم برسم و آن حقیقت به من گفت که من تو را بردم و به خودم نزدیکت کردم.
گر محتسب شهرم تعزیر کند، شایداکنون که به باغستان چنگ و دف و نی بردم
هوش مصنوعی: اگر کارشناس شهر مرا تنبیه کند، شاید با این حال که به باغ سر زدهام و ساز و آواز دارم، مجازات من کمتر شود.
بهرام و زحل بگذار، از جدی و حمل بگذرکامشب علم قطبی بر بام جدی بردم
هوش مصنوعی: امشب ستاره قطبی را بر بام برج جدی قرار دادم و به دور این دو سیاره، یعنی بهرام و زحل، و همچنین نشانههای جدی و حمل توجهی ندارم.
آن بار چو اصفاهان از اوحدی آسودمکان بار ز اصفاهان تا خانهٔ جی بردم
هوش مصنوعی: وقتی بار را از اصفهان برداشتم و به خاطر آن آسوده خاطرم شدم، زیرا آن بار را از اصفهان به خانهام در جی منتقل کردم.