غزل شمارهٔ ۴۹۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و علاقهاش به معشوق صحبت میکند. او بیان میکند که با وجود دوری معشوق، همیشه به خاطر عشق او در جستجوی وصال اوست. شاعر خود را در حسرت و غم دوری معشوق میبیند و به نوعی در میان عشق و غم غرق شده است. او از معشوق خواهش میکند که به او توجه کند و عشقش را پاسخ دهد. در نهایت، او نشان میدهد که حتی با وجود رنج و پیر شدن بر اثر عشق، هنوز به بوی وصال معشوق احساس جوانی میکند و به امید دیدار او زندگی میکند.
بیا، بیا که ز مهرت به جان همی گردمبه بوی وصل تو گرد جهان همی گردم
هوش مصنوعی: بیایید که به خاطر عشق شما جانم در حال چرخش است و به خاطر بوی وصالت همه جا را زیر پا میگذارم.
تو خفتهای، خبرت کی بود؟ که من هر شببه گرد کوی تو چون پاسبان همی گردم
هوش مصنوعی: تو خواب هستی و خبری از تو نداری، در حالی که من هر شب مانند یک نگهبان دور خیابان تو میچرخم.
ملامت من بیدل مکن درین غرقابتو بر کناری و من و در میان همی گردم
هوش مصنوعی: به من که در این درد و رنج غرق شدهام، سرزنش نکن. تو در کنار آرامی و من در این طوفان بیپایان در حال چرخش و نادانی هستم.
به پیشگاه قبول تو راه نیست، مگررها کنی، که برین آستان همی گردم
هوش مصنوعی: برای رسیدن به مقام تو، راهی وجود ندارد مگر اینکه تو خود، اجازه دهی. من همواره در این درگاه میچرخم و حضور دارم.
هزار بار شدم در غم تو پیر، ولیدگر به بوی وصالت جوان همی گردم
هوش مصنوعی: در هزار بار غم و اندوه تو، بسیار سالخورده شدم، اما اکنون با بوی وصال و نزدیکیات دوباره جوان و سرزنده میشوم.
قدم به پرسش من رنجه کن، که هر ساعتبسان چشم خوشت ناتوان همی گردم
هوش مصنوعی: لطفاً به سوال من پاسخ بده و مرا با نگرانیهای خود رنجیدهحال نکن، چون هر لحظه به مانند چشمان زیبایت به شدت بیتاب و ناتوان میشوم.
لبت بشارت کامی به اوحدی دادستدرین دیار به امید آن همی گردم
هوش مصنوعی: لبت نشانی از کامیابی به من داده است و من در این سرزمین به امید آن به جستجو مشغولم.