غزل شمارهٔ ۴۹۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با زبانی احساسی و تصوری به بیان حالت خود در میخانه میپردازد. او از دلتنگی و رنجی که به همراه دارد، صحبت میکند و به سرنوشت خود در زندگی اشاره دارد. شاعر به خاطر علاقه و شوق به معشوق، از شهری که قبل از این در آن بوده، فاصله گرفته و به جستجوی عشق و وصال میپردازد. او از جفاها و سختیهای موجود شکایت میکند و و آرزو دارد در این مسیر، محبت و توجه معشوق را جلب کند. شاعر بیان میکند که به هر دلیلی که به اینجا آمده، همواره در جستجوی محبت و وجود معشوق است. در نهایت، حس عمیق او از عشق و آرزو برای وصال، زندگیاش را شکل میدهد.
میخانه را بگشای در، کامروز مخمور آمدمنزدیک من نه جام می، کز منزل دور آمدم
هوش مصنوعی: امروز به میخانه میآیم و به خاطر حالت خمارم، نیازی به جام شراب ندارم، چرا که از راه دور آمدهام و میخواهم ابتدا در را باز کنند تا وارد شوم.
شهر پدر بگذاشتم، نقشی دگر برداشتمخود را چو ماتم داشتم، بیخود درین سور آمدم
هوش مصنوعی: من از شهر پدرم دور شدم و تغییری در خودم ایجاد کردم. هنگامی که در اندوه و ماتم به سر میبردم، به طور ناخودآگاه وارد این خوشحالی و شادابی شدم.
بودم قدیمی خویش تو، از مذهب و از کیش تومنزل به منزل پیش تو، زان شاد و مسرور آمدم
هوش مصنوعی: من سالها با ایمان و اعتقادات تو زندگی کردهام و از یک مکان به مکان دیگر به خاطر تو سفر کردهام و به همین دلیل با شادی و خوشحالی به پیش تو آمدهام.
درگاه و در بیگاه من، دانم بریدن راه منکز حضرت آن شاه من، با خط و دستور آمدم
هوش مصنوعی: من میدانم که در هر زمان و مکان، میتوانم به درگاه آن شاه بروم، زیرا با فرمان و دستورات او به اینجا آمدهام و راه مرا نمیتوانند ببندند.
بازم جفا چندین مکن، مسکین مدان، مسکنین مکنابرو ز من پر چین مکن، کز پیش فغفور آمدم
هوش مصنوعی: دوباره از من رنجش نبر، مرا در زمرهی بیچارگان قرار نده. ابروی من که پرچین است را نباشد به هم بزنید، زیرا من از دنیای پادشاهی به اینجا آمدهام.
هر چند بینی جوش من، فریاد نوشانوش منیکسو منه سر پوش من، کز خلق مستور آمدم
هوش مصنوعی: با وجود اینکه تغییر و جوش و خروش من را مشاهده میکنی، صدای دلنشین من را نشنیده بگیر و بگذار پنهان بمانم، چرا که از میان مردم آمدهام و نمیخواهم خود را نمایان کنم.
من بر جهودان دغل، مشکل توانم کرد حلزیرا که لوح اندر بغل، این ساعت از طور آمدم
هوش مصنوعی: من نمیتوانم با یهودیان فریبکار مشکل خود را حل کنم، زیرا که در این لحظه که از کوه طور آمدهام، کتاب آسمانی را در بغل دارم.
با آنکه کرد این منزلم، هم صحبت آب و گلماز نار کی ترسد دلم؟ کز عالم نور آمدم
هوش مصنوعی: با اینکه در این منزل، همدم آب و گل هستم، دلم از آتش نمیترسد. چون من از دنیای نور به اینجا آمدهام.
ره پیش آن خوانم بده، آبم مبر، نانم بدهدارو و درمانم بده، زیرا که رنجور آمدم
هوش مصنوعی: مسیر زندگیام را به پیش بردار، از من آب مگیر، به جای آن نان و دارو به من بده، چونکه به شدت بیمار و رنجور آمدهام.
با او روم در پیرهن، بی او نیابم در کفنتا تو نپنداری که: من از دوست مهجور آمدم
هوش مصنوعی: با او در لباسش همراه میشوم و بدون او در کفن نیستم، تا فکر نکنی که من از دوستم دور ماندهام.
خواهد ز روی ارتقا، رفتن برین بام بقامیدان که: میخواهم لقا، چون فارغ از حور آمدم
هوش مصنوعی: میخواهد از روی ترقی به اوج جاودانگی برسد و میگوید: دوست دارم دیدار را، چرا که بدون واسطه از نعمتهای بهشتی آمدهام.
ببریدم از ماهی چنان، با ناله و آهی چنانوانگاه من راهی چنان، شبهای دیجور آمدم
هوش مصنوعی: از ماهی جدا شدم، با ناله و فریادی سنگین، و سپس راهی را پیش گرفتم که در شبهای تاریک و غمانگیز بروم.
چون اوحدی در کوی دل، تامن شنیدم بوی دلهر جا که کردم روی دل، فیروز و منصور آمدم
هوش مصنوعی: وقتی در خیابان دل، حال اوحدی را دیدم و بوی عشق را استشمام کردم، هر جایی که روی دل را گرداندم، موفق و پیروز شدم.