غزل شمارهٔ ۵۰۰
هوش مصنوعی: این شعر به ابراز عشق و دلمشغولی شاعر نسبت به معشوق میپردازد. شاعر از خوشحالی خود در اثر یک بوسه معشوق سخن میگوید و بیان میکند که هیچ چیز جز عشق او برایش مهم نیست. او از سختیهای عشق و فداکاریهایی که در این مسیر انجام میدهد، صحبت میکند و میگوید که ثروت و مال دنیا برایش بیمعناست. او همچنین از درد و رنجهای عاشقی فرهاد و کوه بیستون یاد میکند و میگوید که در عشق معشوقش نیز همین درد را تحمل میکند. در نهایت، شاعر ابراز میکند که عشق واقعی او تنها به معشوقش تعلق دارد و از پندها و نصیحتهای دیگران بینیاز است.
از آن لب چون به یک بوسه من بیمار خرسندمنخواهم شیشهٔ نوش و نباید شربت قندم
هوش مصنوعی: من از لب تو چنان خوشحالم که حتی اگر به یک بوسه بسنده کنم، نیازی به شراب یا نوشیدنی شیرین ندارم.
مگر یزدان به روی من در وصل تو بگشایدو گرنه من در گیتی به روی خود فرو بندم
هوش مصنوعی: تنها در صورتی که خداوند راه وصال تو را بر من بگشاید، من میتوانم به روی دیگران نگاه کنم؛ وگرنه در این دنیا میخواهم چهرهام را از همه پنهان کنم.
نشان مهر ورزیدن همان باشد که: هر ساعتمرا چون شمع میسوزی و من چون گل همی خندم
هوش مصنوعی: وقتی کسی به تو عشق میورزد، نشانهاش این است که دائم مرا میسوزانی، اما من همچنان مثل یک گل با لبخند به این وضعیت پاسخ میدهم.
حدیث محنت فرهاد و کوه بیستون کندنبه کار من چه میماند؟ که در عشق تو جان کندم
هوش مصنوعی: داستان سختیهای فرهاد در کندن کوه بیستون چه ربطی به من دارد؟ من در عشق تو جانم را فدای تو کردم.
به دست دیگران مالست و اسبابست و سیم و زرمن مسکین سری دارم که در پای تو افگندم
هوش مصنوعی: مال و دارایی ممکن است متعلق به دیگران باشد، اما من، که شخصی فقیر و بیچیز هستم، تنها چیزی که دارم، عشقی است که میتوانم به پای تو فدای کنم.
پسند من نخواهد بود در عقبی بغیر از توازین دنیا و مافیها به جز روی تو نپسندم
هوش مصنوعی: من در آخرت هیچ چیزی را جز تو نمیپسندم و هیچچیز دیگری برایم ارزش ندارد.
سگم گفتی و دلشادم بدین تشریفها، لیکنبه شرط آنکه از کویت بگویی تا: نرانندم
هوش مصنوعی: سگ من گفت که این مقام و تشریفات برای من خوشایند است، اما به شرطی که از کوی تو صحبت کنی تا آنجا نروم و دور نشوم.
ز روی همچو ماه خود مده کام دلم هرگزاگر با دیگری بینی ز روی مهر پیوندم
هوش مصنوعی: هرگز به دل من از روی زیبای تو نپرداز، حتی اگر تو با دیگری باشی. من هنوز به محبت و ارتباطی که با تو داشتم، پایبند هستم.
نه چشم و سر بپیچیدی، ز من حالم بپرسیدیاگر گوش تو بشنیدی که: چونت آرزومندم؟
هوش مصنوعی: اگر به من توجه میکردی و نگاهی به حال من میانداختی، میشنیدی که چقدر به تو علاقهمندم.
نبینی بعد ازین روزی، مرا بیعشق دلسوزیگذشت آن کز پری رویان فراغت بود یک چندم
هوش مصنوعی: در آینده دیگر مرا بیعشق نخواهی دید، زیرا روزهایی که از زیباییهای محبوبان دور بودم، به پایان رسیده است.
بیاور نای و چنگ و دف، میصافم بنه بر کفنشاید شد برون زین صف، که صوفی میدهد پندم
هوش مصنوعی: بیا و سازها را بیاور و می را صاف کن، میخواهم بر زمین بنوشم. نباید از این صف خارج شوم، زیرا یک صوفی به من نصیحت میکند.
به همراه سفر گویند تا: موقوف ننشیندکه ایشان بار میبندد و من در بار و دربندم
هوش مصنوعی: در سفر دوستان همراهی کن تا هرگز توقف نداشته باشند، زیرا آنها بار سفر را میبندند و من خود در بار و زندان این سفر گرفتارم.
مرا گر اوحدی زین پس ملامت کم کند شایدکه من تا عاشقم گوش از نصیحتها بیا گندم
هوش مصنوعی: اگر اوحدی دیگر مرا سرزنش نکند، شاید من به خاطر عشق خود، از نصیحتها گوش نکنم.