غزل شمارهٔ ۵۰۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره تجربههای عمیق و ویژهای از عشق و زیبایی است که شاعر به آنها دست یافته و آنها را غیرقابل توصیف میداند. او میگوید که آنچه دیده، بسیار فراتر از تصورات و بیانهای دیگران است و هیچ کس نمیتواند احساسات و مشاهدات او را به درستی بیان کند. شاعر همچنین از رنج و عذاب ناشی از جدایی و عشق بیپایانش صحبت میکند و تأکید میکند که زیباییهای دلبرش به قدری والاست که هیچ شبیهسازی نمیتواند از عطر و طراوت آن بکاهد. در نهایت، او به دیگران توصیه میکند که از پیوندی که ممکن است به زودی درخود نقصان یابد دوری کنند.
تو چیزی دیگری، ور نه بسی خوبان که من دیدمکسی دیگر نبیند اندر آنرو، آنکه من دیدم
هوش مصنوعی: تو موجودی متفاوتی هستی، چون من بسیاری از زیبا رویان را دیدهام، اما هیچکس دیگری مانند تو را ندیده است. آن کسی که من شاهدش بودم، بینظیر است.
نه امکان آنچه من دیدم که در تقریر کس گنجدستم چندان که من بردم، بلا چندانکه من دیدم
هوش مصنوعی: آنچه من در زندگی تجربه کردهام، آنقدر زیاد است که هیچ کس نمیتواند به خوبی از آن بگوید. من از ظلم و سختیهایی که کشیدهام، بسیار آزار دیدم و هیچکس نمیتواند تمام آن را بیان کند.
مگو از جنت و رضوان حکایت بیش ازین با منکه حیرانست صد جنت در آن رضوان که من دیدم
هوش مصنوعی: نمیتوانی بیشتر از این درباره بهشت و نعمتهایش با من صحبت کنی، چرا که من چنان شگفتزدهام که صدها بهشت را در آن نعمتهایی که تجربه کردهام، دیدهام.
چو جویم میوهٔ وصلی ز روی او، خرد گوید:عجب! گر میوه بتوان چید ازین بستان که من دیدم
هوش مصنوعی: وقتی به دنبال میوهٔ وصالی از روی او هستم، خرد به من میگوید: چه شگفتانگیز! اگر میتوان میوهای از این بستان چید، آن بستانی که من به آن نگاه کردهام.
زهی! در هجر آن جانان عذاب تن که من دارمزهی! در عشق آن دلبر بلای جان که من دیدم
هوش مصنوعی: آه! چه عذابی است دوری آن محبوب که من تجربه میکنم. آه! چه مصیبت و رنجی است عشق آن معشوق که من چشیدهام.
به جان میماند از پاکی لب دلبر که من دارمبه مه میماند از خوبی رخ جانان که من دیدم
هوش مصنوعی: از پاکی لب دلبر، جانم بسیار شاداب و زنده است؛ همانطور که زیبایی چهره معشوق، در دل من باقی مانده است.
مبند، ای اوحدی، زنهار! در پویند آن مه دلکه نقصان زود خواهد یافت آن پیمان که من دیدم
هوش مصنوعی: ای اوحدی، مراقب باش! مبادا از این دل دلسوخته فاصله بگیری، چرا که هر لحظه ممکن است آن پیمانی که من شاهدش بودم، دچار نقصان و نقص شود.