غزل شمارهٔ ۵۱۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره دلمشغولیها و دردهای عاشقانه شاعر است. شاعر از احساس خمار و سرشکستهاش میگوید و توصیف میکند که چگونه در پی خرد شدن امیدها و آرزوهایش، به میپرستی و زندگی شبانهروزی میپردازد. او از جدایی و شرم از بازگشت به خانه سخن میگوید و نگران قضاوت دیگران است. شاعر به دنبال راهی برای رهایی از این حالت است و به امید عنایت و لطف خدایی به زندگی ادامه میدهد. در نهایت، او از سرنوشت و آیندهاش میگوید و آرزو دارد که در روز قیامت، با دل پاک و بیشرم سر از خاک بیرون آورد.
به دکان میفروشان گروست هر چه دارمهمه خنبها تهی گشت و هنوز در خمارم
هوش مصنوعی: من هر چه داشتم را به دکان میفروشان دادهام و همه چیزم از بین رفته است، اما هنوز در حالت مستی و غمگینی به سر میبرم.
ز گریزپایی من چو خبر به خانه آمدنتوان به خانه رفتن، که ز خواجه شرم دارم
هوش مصنوعی: وقتی خبر گریزپایی من به خانه رسید، دیگر نمیتوانم به خانه برگردم، زیرا از صاحبخانه شرم دارم.
ز جهانیان برآمد خبرم به میپرستیکس ازین خبر ندارد که چه رند خاکسارم؟
هوش مصنوعی: از مردم جهان خبر آمده است که من به میپرستی مشغولم، اما هیچکس از این خبر آگاه نیست که من چه انسان باهوش و خاکساری هستم.
سر بد پسندم آخر که چه فتنه کرد، دیدیدل کژ گمان من بین که: هنوز امیدوارم
هوش مصنوعی: در نهایت به این نتیجه رسیدم که چه شور و هیجانی برپا کردهام. آیا نمیبینی که دل من با نگرانیهایش هنوز هم به امید روشن است؟
دل و دین و دانشی را، که به عمر حاصل آمدهمه کردم اندرین کار و بدان که: در چه کارم؟
هوش مصنوعی: تمامی عشق و ایمان و دانشم را که در طول عمر به دست آوردهام، همه را صرف این کار کردم. حالا بگو: در چه کاری مشغول هستم؟
مگرم دهند راهی به کلیسای گبرانکه به خانقاه رفتم شب و کس نداد بارم
هوش مصنوعی: شاید راهی به معبد زرتشتیها به من بدهند، اما من شب به خانقاه (مکانی برای عبادت صوفیان) رفتم و هیچکس نبود که به من کمک کند.
خبر عنایت او ز کسی شبی شنیدمبه امید آن عنایت شب و روز میگذارم
هوش مصنوعی: شبی از کسی شنیدم که لطف و توجه او بسیار زیاد است و به خاطر همین امید، شب و روز منتظر و امیدوارم که آن لطف شامل حال من شود.
به قیامت ار برآید تن من ز خاک محشردل من ز شرمساری نهلد که: سر برآرم
هوش مصنوعی: اگر روز قیامت بدن من از خاک برخیزد، قلبم را به خاطر شرمساری به زیر خاک پنهان میکنم تا سرم را بالا نیاورم.
بر اوحدی مگویید دگر حکایت منچو نماند رخت و باری که به اوحدی سپارم
هوش مصنوعی: نباید داستان من را به اوحدی بگویید، زیرا چیز ارزشمندی برای ارائه به اوحدی ندارم.