غزل شمارهٔ ۵۲۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شدت عاشق و شیفته معشوق خود است و بیان میکند که غم و اندوهش را به خاطر او فراموش کرده و حتی به خود نیز توجهی ندارد. او از احوال خود و نالههایش سخن میگوید و میداند که اگر کسی از درد او باخبر شود، راز عشقش را خواهد فهمید. شاعر به یادآوری وعدهای اشاره میکند که معشوق به او داده و از او میخواهد که در غم او نسوزد، اما میداند که خود او در حال سوختن است. در نهایت، شاعر به زیبایی معشوقش و تأثیر ناز او بر دلش اشاره میکند و از این که حتی اگر از دام عشق خود رها شود، هنوز هم پرندهای برای بازگشت به سوی او خواهد بود، سخن میگوید.
به غم خویش چنان شیفته کردی بازمکز خیال تو به خود نیز نمیپردازم
هوش مصنوعی: تو به گونهای مرا در غم خود فرو بردی که حتی به خودم نیز دیگر توجهی ندارم و فقط در خیال تو غرق شدهام.
هر که از نالهٔ شبگیر من آگاه شودهیچ شک نیست که چون روز بداند رازم
هوش مصنوعی: هرکسی که از پژواک نالههایم در آستانهٔ dawn باخبر شود، بدون شک، به خوبی میفهمد که رازهایم را در روز میدانم.
گفته بودی: خبری ده، که ز هجرم چونی؟آن چنانم که ببینی و ندانی بازم
هوش مصنوعی: گفته بودی که از حال و احوالم بگو و بپرس که در نبود تو چطورم. من آنقدر در دردم غرق هستم که حتی اگر ببینیام، نمیتوانی بفهمی که چقدر رنج میبرم.
عهد کردی که: نسوزی به غم خویش مراهیچ غم نیست، تو میسوز، که من میسازم
هوش مصنوعی: تو قول داده بودی که به خاطر غم خودت ناراحت نشوی، اما برای من هیچ نگرانی وجود ندارد. تو در آتش غمت بسوز، چون من با این وضعیت کنار میآیم.
بعد ازین با رخ خوب تو نظر خواهم باختگو: همه شهر بدانند که: شاهد بازم
هوش مصنوعی: از این به بعد، با زیبایی چهرهات مینگرم و به همه میگویم که: من دوباره شاهدی زیبا دارم.
آن چنان بر دل من ناز تو خوش میآیدکه حلالت نکنم گر نکشی از نازم
هوش مصنوعی: ناز و دلربایی تو چنان برای قلب من لذتبخش است که حتی اگر بخواهی با ناز و کرشمهات مرا از پا درآوری، باز هم نمیتوانم تو را ببخشم.
اگر از دام خودم نیز خلاصی بخشیهم به خاک سر کوی تو بود پروازم
هوش مصنوعی: اگر از گرفتاریم هم نجات بیابم، باز هم تنها آرزویم پرواز و رفتن به سرزمین توست.
اوحدی گر نه چو پروانه بسوزد روزیپیش روی تو چو شمعش به شبی بگدازم
هوش مصنوعی: اگر اوحدی روزی مثل پروانه بسوزد، من هم همچون شمعی در شب، برای تو گداز خواهم شد.