غزل شمارهٔ ۵۲۸
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی میپردازد. شاعر از غم و اندوه ناشی از فراق معشوق سخن میگوید و میخواهد نشان دهد که عشق او چقدر عمیق است و حتی در سختترین شرایط نیز به معشوق فکر میکند. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و نمیخواهد تحت فشار و ظلم او قرار بگیرد. شاعر همچنین به مساله زهد و عشق و تفاوت بین آنها میپردازد و اشاره میکند که در عشق واقعی هیچ چیز نمیتواند او را از معشوقش جدا کند. در نهایت، او از معشوق میخواهد که در سختیها و دردها او را فراموش نکند و به او توجه کند.
نگشتی روز من تیره، ندانستی کسی رازماگر دردت رها کردی که من درمان خود سازم
هوش مصنوعی: اگر تو روزهای تاریک من را ندیدی و رازم را نشناختی، پس اگر درد مرا رها کنی، من میتوانم خودم را درمان کنم.
مکن جور، ای بت سرکش، مزن در جان من آتشکه گر سنگم به تنگ آیم و گر پولاد بگدازم
هوش مصنوعی: ای معشوقهی سرکش، به من بدی نکن و در دل من آتش نریز. زیرا اگر به تنگ بیایم مثل سنگ سخت میشوم و اگر تحقیر و آزار ببینی، هم چون آهن ذوب میشوم.
تنم خستی و دل بستی و اندر بند جان هستیکنون با غیر بنشستی و من سر نیز در بازم
هوش مصنوعی: بدنم خسته است و دلم به تو وابسته بود، اما اکنون با کسی دیگر هستی و من هنوز در فکر تو هستم.
نخستم دانه میدادی که: در دام آوری ناگهبه سنگم میزنی اکنون که ممکن نیست پروازم
هوش مصنوعی: ابتدا به من دانه میدادی تا به راحتی در دام تو بیفتم، اما اکنون که دیگر نمیتوانم پرواز کنم، ناگهان به من ضربه میزنی.
به خاک من ترا روزی پس از مرگ ار گداز افتدبه عذر خاک پای تو کفن بر گردن اندازم
هوش مصنوعی: روزی خواهد رسید که اگر بعد از مرگ من، خاک بر سرم بریزد، به خاطر تو، به پاهای تو احترام گذاشته و کفن خود را به گردن میاندازم.
به صد چستی دلم جستی که: بازش خسته گردانیگرم زین گونه دل جویی، نبینی بعد ازین بازم
هوش مصنوعی: دل من به شدت به دنبال توست و امیدوارم که با محبت و توجهات خستگیام را رفع کنی. اگر این را نادیده بگیری، دیگر هیچگاه بازنخواهم گشت.
به عیب حال من چندین، تو ای زاهد، چه میکوشی؟ترا زهدست، میورزی، مرا عشقست، میبازم
هوش مصنوعی: ای زاهد، چرا انقدر بر حال من عیبجویی میکنی؟ تو به راه زهد و پرهیزکاری خود ادامه میدهی، اما من در عشق غرق شدهام و تمام وجودم را به آن سپردهام.
تنم را گر بپردازی ز جان در عشق او چندیبپردازم تن از جان و دل از مهرش نپردازم
هوش مصنوعی: اگر برای عشق او بدنم را از جانم آزاد کنی، من هم مدتی بدنم را رها میکنم، اما هرگز از مهر او دل نمیکَنم.
مرا پرسی که: در گیتی چه بازی؟ نیک دانی توشکار دلبران گیرم، چو پرسیدی من این بازم
هوش مصنوعی: تو از من میپرسی که در دنیا چه کاری انجام میدهم؛ خوب میدانی که من در پی به دام انداختن دلبرانهام هستم. وقتی از من پرسیدی، من هم این کارم را بیان کردم.
به راه اوحدی انداز، اگر خار جفا داریمرا گل چهرهای باید، که مرغ بلبل آوازم
هوش مصنوعی: به مسیر اوحدی برو و اگر از ظلم و ستم ناراحت هستی، باید چهرهای زیبا و دلنشین داشته باشی، زیرا من مانند بلبل آواز میزنم.