غزل شمارهٔ ۵۳۵
هوش مصنوعی: غزل بیانگر عشق عمیق و وابستگی شاعر به معشوقش است. او احساس میکند که فقط با دوست داشتن معشوق خود، جایی در زندگی او دارد. شاعر تمایل دارد تا در همه حال در کنار یار باشد، حتی اگر این عشق او را در دنیا شرمسار کند. او به زهد و نماز به خاطر عشق ورزیدن به معشوقش بیتوجهی میکند و آرزو دارد در روز مرگش در کنار او باشد. در کل، شاعر به بیان عشق و اشتیاق و وابستگی عمیق خود به معشوق پرداخته و نشان میدهد که همه چیز را فدای عشق او میکند.
مرا مجال نباشد که: یار او باشممگر همین که: به دل دوستار او باشم
هوش مصنوعی: من فرصتی ندارم که به یار او تبدیل شوم، اما تنها چیزی که میتوانم انجام دهم این است که در قلبم او را دوست داشته باشم.
اگر بهر دو جهانش بها کنم یک مویهنوز در دو جهان شرمسار او باشم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم برای او قیمت و بهایی بگذارم که تمام سعادتهای جهان را شامل شود، حتی اگر بخواهم به اندازه یک موی او را ارزشمند بدانم، باز هم در برابر مقام و بزرگی او شرمنده و ناتوان خواهم بود.
مرا به زهد و نماز و ورع چه میخوانی؟بهل، که عاشق مسکین زار او باشم
هوش مصنوعی: چرا مرا به تظاهر به زهد و نماز و پرهیزکاری دعوت میکنی؟ بگذار که من عاشق آن بیچارهی زار و نیازمند باشم.
چو خاک بر درش افتادهام بدان امیدکه: او گذر کند و در گذار او باشم
هوش مصنوعی: من مانند خاکی هستم که در درب او افتادهام، با این امید که او از آنجا عبور کند و من در مسیر عبورش حاضر باشم.
گمان مبر که: کنم رغبت بهشت مگربه شرط آنکه هم اندر جوار او باشم
هوش مصنوعی: به این باور نباش که تنها به خاطر بهشت به آن تمایل دارم، مگر آنکه در کنار خودت باشم.
ز خون دیده کنارم پرست هر دم و نیستامید آنکه دمی در کنار او باشم
هوش مصنوعی: چشمانم از اشک پر است و هر لحظه در غم هستم، اما امیدی ندارم که بتوانم حتی لحظهای در کنار او باشم.
دیار خویش رها کردهام بدان سوداکه چون اجل برسد در دیار او باشم
هوش مصنوعی: وطن خود را ترک کردهام تا در آرزوی آن باشم که وقتی مرگ نزدیک میشود، در سرزمین او باشم.
کفن سیاه کنم روز مرگ، تا باریپس از وفات همان سوکوار او باشم
هوش مصنوعی: روز مرگم را با لباس سیاه میگذرانم، تا بعد از مرگ هم یاد و نشانی از او را در دل داشته باشم.
کجا به اوحدی امید در توانم بست؟من شکسته که امیدوار او باشم
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به امید اوحدی تکیه کنم، چون خودم شکست خوردهام و هیچ امیدی به او ندارم.