غزل شمارهٔ ۵۵۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات و روابط عاشقانه بیان میشود. شاعر با زبان شاعرانه به معشوق خود میگوید که با وجود بدیهایی که کرده، در نهایت او را به خوبی سرانجام میدهد. او همچنین به معشوق میگوید که اگر در خفا فکر کند، او از نزدیکانش مراقب اوست. شاعر با تصویرهای زیبا از عشق و وفاداری، به معشوق assures میدهد که همیشه در کنار او خواهد بود و برای او کارهای نیک انجام خواهد داد. او همچنین نگران است که بار این عشق را نتواند تحمل کند و دوست دارد همواره نام او را به یاد داشته باشد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که امیدوار است روزی معشوق به او نزدیکتر شود و رابطهشان عمیقتر و خالصتر گردد.
بسیار بد کردی ولی نیکو سرانجامت کنمگر زین شراب صرف من یک جرعه در جامت کنم
هوش مصنوعی: تو کاری بسیار بد کردی، اما میخواهم در پایان با نیکی به تو پاسخ دهم. اگر یک جرعه از این شراب را به جام تو بریزم، چه خواهد شد؟
شبخیز کردی نام خود، تا صبح سازی شام خودهر شام سازم صبح تو، تا دردی آشامت کنم
هوش مصنوعی: به خاطر تو نام خود را شبخیز کردم، تا صبحی برای تو بسازم. هر شب برای تو میسازم که بتوانم دردی از تو را دوا کنم.
در خلوت ار رایی زنی، تا پای برجایی زنیهم من ز نزدیکان تو جاسوس بر بامت کنم
هوش مصنوعی: اگر در تنهایی خود نظری به من بیندازی، تا جایی که به اوج و بلندی برسی، من هم از نزدیکان تو به تماشای تو خواهم پرداخت.
در آب من چون شیر شو، تا آتشت کمتر شوددر قوس من چون تیر شو، تا تیر و بهرامت کنم
هوش مصنوعی: در دل من مثل شیر آرام بگیر تا آتش عشق تو کمتر شود. در قوس وجود من مانند تیر باش تا بتوانم به تو و خواستههایت رسیدگی کنم.
با آنکه کردم یاوری، کردی فراوان داوریهر کرده را عذر آوری، اعزاز و اکرامت کنم
هوش مصنوعی: هرچقدر که در حمایت و کمک به تو کوشیدم، تو به شدت از من قضاوت کردی. با این حال، من همچنان سعی دارم که برای تو احترام و ارادت قائل شوم.
گر در خور سازم شوی پنهان بسازم کار توور لایق رازم شوی پوشیده پیغامت کنم
هوش مصنوعی: اگر تو لایق باشی و در خور من، کار تو را به صورت پنهانی انجام میدهم و اگر به رازم بپردازی، پیام تو را مخفی میکنم.
گفتم: چه باشد رای تو؟ گفتی: سر و سودای توسودا بسی پختی ولی با پختها خامت کنم
هوش مصنوعی: به او گفتم: نظر تو چیست؟ او پاسخ داد: فکر و آرزوی تو زیاد شده است، اما با اینکه خیلی تجربه داری، میتوانم تو را به سادگی فریب دهم.
بار امانت میکشی وز بار آن ایمن وشیترسم که نتوانی ادا روزی که الزامت کنم
هوش مصنوعی: تو مشغول تحمل بار سنگینی هستی و از آن بیخطر هستی. اما نگرانم که روزی من از تو بخواهم که این بار را به درستی به دوش بکشی و نتوانی از عهدهاش برآیی.
برخویش بندی نام من، گردی به گرد دام منتا خلق گوید: خاص شد، من شهرهٔ عامت کنم
هوش مصنوعی: من خود را محدود به نامی میکنم، مثل گردی که دور دامی میچرخد، تا مردم بگویند: او خاص و منحصر به فرد شده است، من را معروف و بین مردم مشهور کنم.
روزی که گویی: از خطر، کلی رهایی یافتممن زان رهایی یافتن چون مرغ در دامت کنم
هوش مصنوعی: وقتی که احساس میکنم از همه خطرها آزاد شدهام، باید مراقب باشم که مانند مرغی که در تله افتاده، دوباره در دام نیفتم.
از خویشتن بار دگر باید به زاییدن تراچون زاده باشی عشق خود چون شیر در کامت کنم
هوش مصنوعی: باید دوباره از خودت زاده شوی، مانند کسی که در عشق خود عمیق و سرشار از احساس است. من هم تو را مانند شیری شیرین و دلپذیر در آغوش میگیرم.
در راحت تن دیدهای اقبال و بخت خود، ولیروزی شوی مقبل که من بیخواب و آرامت کنم
هوش مصنوعی: در دوران خوشی و آرامش زندگیات به بخت و اقبال خود توجه کردهای، اما زمانی خواهد رسید که به من توجه کنی و من باعث بیخوابی و بیقراری تو شوم.
چون داغ من بر رخ زدی زین پس یقین میدان که منکندی کنی چوبت زنم، تندی کنی رامت کنم
هوش مصنوعی: وقتی بر چهرهام زخم زدی، از این پس بدان که اگر با من با آرامش رفتار کنی، به تو آرامش میدهم، اما اگر به من تندی کنی، جواب سختی از من خواهی دید.
تا کی در آب و گل شوی؟ وقتست اگر مقبل شویتا چون تو یکتا دل شوی، من اوحدی نامت کنم
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی در دنیا و مادیات باقی بمانی؟ اکنون وقت آن است که رو به سوی معانی بلند بیاوری، تا تو هم مانند یک دل میشوی. من تو را با نام خاص خودم، اوحدی، خطاب میکنم.